|
سیاست همیشه از سه روش درادبیات راه می یابد : 1)از طریق نهادهای وابسته به حکومتها ، یا نهادهای متضاد با آنها ، این گونه ادبیات در ستایش یا در تقبیح آن عمل می کند. 2)از راه ایدئولوژی دولتی یا ایدئولوژی های مخالف آن. 3)از طریق بازتاب آزادانه و هرمنوتیکی جهان و جامعه در کارگاه ذهن خلاق هنرمند و بروز ادبی آن. در وجه سوم است که ادبیاتی جامعه گرا و تاویل پذیر به وجود می آید که قبل از هر چیز در ذات خود ، ادبیات است ، اما باید بدانیم که خنثی نیست.(در جواب یک دوست )
نگاهی به جریان نوگرایی در شعر کردی
عباس موذن جایگاه انسان در ادبیات مدرن «آنچه مردم بیش ازهر چیز از آن میترسند برداشتن گامی نو و یا گفتن کلامی تازهاست.» این سخن را داستایوسکی از زبان راسکولنیکف میگوید؛ و همانگونه که نیچه معتقد است، سفر به وادی مدرن مخاطرههای عمیق و مخصوص به خود را دارد، راسکولنیکف نیز با جنایت خود این گام تازه را برداشت! این حرکت یا اولین گام، نیازمند اضطراب و دلهرهای جدی است تا بتواند انسان آسیب پذیر و مضطرب را معرفی کرده و جهان فکری نوینی را برای او بنا کند . برای ورود به دنیایی مدرن و یا هر جهان فکری نوینی میبایست از ارزشهایی که بشر در برههای از زمان ابتدا آگاهانه آنها را به کار گمارده و پس از چندین نسل، کورکورانه به آنها احترام میگذارد و سر فرو میآورد به عبارت دیگر به «لاشه مقدسات» تبدیل شدهاند شجاعانه گذر کرد . به گفته دیگر چون آنها به خودی خود از بین نمیروند باید آنها را سر برید .
( برای کسی که " سبز " آمد و" سرخ " درخشید) کانی علی ندا قدم هایش آهسته پرنیان فرشش گسترده سبکبال دو...ر دور بود از علایقهای نفسانی در معراج مردم بسی سخنها داشت : " چگونه ساقه ی گلی را خلقتی دوباره بخشم " ؟ مبادا پرپر نماینددر فجر بیداری مرا " نزد عقاب چگونه زیستن است " من مسکین هوا برای چند روز......... لعل چه کسانی را بایدجفت نمایم؟ حاشا... حاشا نه...نه... من میان دریای سبز امیدم -ما را عمری پیموده ی این راه بوده ایم - صابر رنج و سختی - عاشق و صادق به راهت/ ای خورشید عالم تاب لحظه ای... : مادر ب ب ب ب ر می......... " گل شد و درختی سبز" روی سنگفرش خیابان خوابید و خوابید و خوابید غنچه ای به قامت تاریخ از دهانش شکوفا شد وچشمه ای جوشان در وجودش جوشیدن گرفت اکنون رهروان صادقش بر فراز تارک انسانیت آواز می خوانند او خودش گفته بود : " مسیر سبزتا... بی امتداد است " باز " ندای " گل و هستی جان گرفت - قدمهای آهسته ای بر می داشتند - گویی پرنیان زیر پاهایشان فرش گسترانده اند الان ندا لبش خندان به امید فردا با خود بسی سخنها دارد " ندا " !! ای رهبر بی تاجی که رهبران تاج دار دنیا را به تکان وا داشتی چه تلخ بود سکوتت !! چه شیرین بود شرمشان " ندا " باور کن این کاروان سر منزلی دارد و تو جاودانه ای همچون گلی که بهاران می شکوفند " ندا " افق بلند قامت و خفاشان منتظر خون آشامی را می بینم ! اما از دور می بینم خروش و شوق افق به بار نشستن. باور کن باور.
چند شعر ازقباد جلیزاده ترجمه از کردی : علی قاسمی 1) وان... سحرگاهی (وان)ملکه ی عشق و زیبایی ، از غار شاندر بیرون آمد و گردن بلند ش را بالا گرفت ، رو به خورشید ایستاد وگفت : خدایا... این مقدار وقتی که در اختیار یک تروریست می گذاری ، تا گردن بچه ها را از تنشا ن جدا کند چرا به عاشقان دلباخته ای نمی بخشی تا در آن از عشق سخن بگویند؟ 2) خدایا... این اقیانوسهای بیکران زهری که روزانه زیر دست یک تروریست می گذاری ، تا در آن زیبایی را خفه کند ، چرا به یک چشمه ی کوچک شکرش تبد یل نمی کنی تا گلوی تشنه ی تفلکی یتیم را خیس نماید ؟! 3)خدایا... آن همه سر زمین پر مساحتی که به یک تروریست می بخشی تا آنرا مین ریز ی کندبرای عشق کشی ، چرا تنها یک وجب آنرا به بنده های عاشقت عطا نمی کنی ، تا در آن بوسه وگول بکارند ؟! 4)ما در روز روشن انسان می کشیم و در خفا و تاریکی لب می گیریم....
تا درد در تن جهان هست تو هم هستی مادر زنده باد درد! همچناتکه در مقاله ی قبلی اشاره ای گذرا بر اندیشه ی "رولان بارت " داشتم و به مثابه ی ان ، حضور خواننده ، برابر است با مرگ نویسنده ، من ، متن "به حرمت مادر..." را باز تولید معنایی میکنم . (پس نویسنده ای در کار نیست و وارد دنیای دال ها و انتخاب مدلول متن که همان ، معناست می شوم ): 1) این شعر از لحالظ معنایی شاید ، یاد آورنده ی دردهایی باشد ، که هرزنی هنگام دوران بارداری و زایمان و رنجی که ازآن متحمل شده است ، را در اذهان تداعی کند.ولی گستره ی معنایی آن از انچه هست فراتر می رود و جا دارد ان را بیشتر از لحاظ فلسفی مورد کنکاش قرار داد. اینجا ست که "درد " ، "تا در تن جهان است " که سطر اول است !! را باید روی آن تامل کرد ، که مخاطب اصلی همان مادر است . 2) اما چه زایمانی ؟ زایمانی که " ابراهیم احمد " نویسنده ی نامدار "کرد" اسم ان را گذاشته " انقلاب درد زایمان ملت است " ،یا زایمان طبیعی ؟. هر دو تای اینها توی متن حضوری فعال دارند ، من به عنوان خواننده هر دو ی انها را بررسی مینمایم و قضاوت آخری را به عهده ی خواننده ی فعال می گذارم . انقلابی که ابراهیم احمد ، مضون اصلی نوشته اش را تشکیل می دهد،رنجی است که ملتی مظلوم طی سالیان متمادی از دست بعث های حاکم بر عراق متحمل شده بودند.مضمون اصلی رمان هم حول همین می چرخد. 3) واما شعر مادر شاید دردی باشد که سراینده ان می خواسته بگوید : مادر دردی که از دست زایمان من کشیدی تو را جاودانه خواهد کرد پس زنده باد درد ، جون درد زایمان شما بود که من را بوجود اورد.به هر حال شعر مادر از لحاظ ساختار بیشتر شبیه شعرهای " اقای جلالی"هست ، که به صورت ناخود اگاه جرقه ای را در اذهان تداعی می کند ، ما از اینگونه شعرها را توی شعرهای کردی خیلی زیاد داریم ، از معرف اقایی گرفته تا جلال ملکشا و قباد جلی زاده و... .
تخمین در ایستگاه و... " شیوا کاکلی" آغشته ترین عشق در پس دیوارهاست کندترین کند کن قدم هایت را کسی در پس دیوار چاخان می کند در شتاب دستانش مکثی است خودت را محکم نگه دار نگذار کسی تاب بخورد بر احساس تو یک بغل صورتک بیاور نگاهت را به تکثیر بدوز من صورتهای رنگ و رو رفته ی عشق را در ایستگاه تخمین زده ام.
دو کوچه پایین تر از تو کوله بارش را بسته است ! موهای سپیدت بار این اتهام را به دوش می کشند که گاهی نشاط از آغوش زندگی به زمین می افتد اسکناس دود زده ای از سحرگاه دستانت در خواب عروسکهای شیرین من بود! گناه عشق تو سیلی سردیست بر وجدان بیدارم ! وتو همچنان مرد قصه ای پ د ر . متن کهکشانی ازدال هاست ، مدلول زاده ی تفکر خواننده است،اساس اولین مباحث نظری را در این ضمینه فرمالیستهای روس وبعدا ساختارگرایان وبعد از آنها هم پسا ساختارگرایان طراحی نمودند به گفته ا ی دیگر، این تئوری ها دستاوردهای قرن بیستمی هستند که نحله های فکری آن برمی گردد به انقلابی که فردینان دوسوسور درضمینه ی زبانشناسی ایجاد نمود وتمایزی که میان" زبان مطلق" ، "زبان" و" گفتار" قایل شد و "همزمانی" و " درزمانی " را در زبان مطرح نمود. هرمونیتیک مدرن هم ، زاده ی تفکر نواندیشانه ایست درمورد زبان. تئوری متن باز و بسته ی رولان بارت حول محور همین دیدگاه می چرخد(البته پس از طی کردن مراحلی نسبتاطولانی) که در این نوشته فرصت پرداختن به آن را نداریم. پس شما هم به عنوان خواننده ای فعال که بعد از طی کردن پروسه ی "بارت"ی ان نویسنده خواهید شد می توانید وارد دنیای متن شده و خوانش خود را ارائه نمایید این اساس اندیشه ی عدم قطعیت معنایی متن است ومرگ نویسنده را پس از خلق متن در اذهان تداعی می کند . متن این شعر به صورت روایی وبر اساس اندیشه ی کافکایی از زبان فردیست که دلش به حال پدرش می سوزد وبه عنوان خاطره روزهایی را به یاد می اورد که هنوز او بچه بوده وپدرش جوان ؛ پدر اسکناس هایی را به او میداده که بعد از گذ شت زمانی طولانی هنوزدرخواب عروسکهای شیرین او مانده وشاید تا اخرعمرهم باقی بماند. باتوجه به عناصرسازنده ی سطرهای آغازین شعر" زندگی دو کوچه پایین تراز/ تو/ کوله بارش را بسته است/" شاید منظور این باشد که دو دهه یا دو سال به پایان زندگی – ی پدرباقی مانده باشد یا بهتر است بگویم که پدر به سراشیبی زندگی رسیده باشد.فرزند همه ی این بلاها را به گردن " گناه عشق" می اندازد ؛ همچنانکه" گناه عشق پدر" ، " سیلی سردی است بر وجدان بیدار فرزند" ، روزی پدرهم فرزند فرد دیگری بوده واو هم از "گناه عشق" پدرش سیلی سردی را بر وجدانش احساس کرده است.پس این روند به صورت تسلسل وار ، هم برای نسلهای گذ شته مصداق دارد ،هم برای نسلهای آینده ودر آخر" پدربودن "،" مرد قصه ها " برای همیشه خواهد ماند و در ضمن بعد از گذر زمانی نه چندان طولانی " مرد قصه ها " ی واقعی متلاشی خواهد شد.شاید به صورت نا پیوسته نوشته شدن پدر(پ + د + ر)هم همین باشد. به نظر می رسد شعر، کل زندگی " پدر " بودن را محکوم به نیستی و فنا می داند ، به همین خاطر به جای اینکه بگوید : " وتو(پدر)/ همچنان مرد قصه های منی " ، می گوید : "وتو/ همچنان مرد قصه ای". همچنان ، یعنی روندی که از گذشته ها شروع شده ودر حال حاضر هم دوام دارد وبه کجا ختم می شود ، معلوم نیست!!!! برای استدلال بر کافکایی بودن متن ، می توان ، شعر را به هشت قسمت مجزا تقسیم نمودو به صورت منفی بازنویسی کرد و خواند : - زندگی / دوکوچه پایین تر از / تو/ کوله بارش را بسته است ! - موهای سپیدت / بار این اتهام را به دوش می کشند / که گاهی نشاط / ازآغوش زندگی به زمین می افتد. - اسکناس دود زده ای / از سحرگاه دستانت / درخواب عروسکهای شیرین من بود ! - گناه عشق تو/ سیلی سردیست بر / وجدان بیدارم ! - و تو / همچنان مرد قصه ای / - پ - د - ر.
یاداشت(6) رسول صوفی سلطانی مترجم : علی قاسمی دانه دانه باریدن می گیرد برف. و تار تار فرو میریزند موهای سرم. تو به کراهت شبی می اندیشی که کلبه ی رویایی ا ت را تنها نمی گذارد ومن به تبرک گلدانی می اندیشم که اولین بوسه ی ما در آن نطفه می بند د.
سیری گذرا برقدرت ازنگاه سیاسی درمسیرتاریخی تاریخی آن "علی قاسمی" قدرت اگرچه تا حد دانش ومعرفت در حوزه های متفاوت،از جمله مجامع علمی و ...توزیع یافته است،اما نباید این واقعیت را انکار نمود که قدرت سیاسی یعنی سلطه گروه ؛ دسته یا طیف خاصی بر نهادهای مختلف جامعه. تاکنون چندین اندیشمند معاصر دراین زمینه نظریه پردازی کرده اند ،راسل میگوید:"قدرت را می توان ایجاد تاثیر مورد نظر تعریف کرد"وال در مقاله ای تحت عنوان مفهوم قدرت می گوید:"الف تا آنجا بر ب قدرت دارد که بتواند ب را وادار به کاری کند که در غیر این صورت انجام نمی داد." تالکوت پارسونز قدرت را چنین تعریف می کند:"قدرت ظرفیت تعمیم یافته برای تضمین اجرای تعهدات الزام آور واحدهای گوناگون یک نظام با سازمان جمعی است.در زمانی که تعهدات به دلیل تاثیرشان بر اهداف جمعی،مشروعیت یافته است؛یعنی جایی که در صورت تمرد،فرض اجرای تعهدات از طریق ضمانت های اجرایی منفی مربوط به موقعیت،وجود داشته باشد،قطع نظرازاین که بازیگر بالفعل این اجرا چه کسی باشد." اما به نظر من مبوسط ترین تعریف را الوین تافلر در مورد قدرت سیاسی یا سلطه انجام داده است.تافلر می گوید:"تولید تاثیری مطلوب با حداقل عوارض جانبی (قابل شناسایی)تعریف می شود ودر عریان ترین شکل خود،قدرت عبارت است از استفاده از خشونت،ثروت ودانایی(در معنای وسیع آن)برای واداشتن مردم به انجام کاری خاص. هر جند این سلطه در کشورهای دمکراتیک در سطح جامعه پراکنده و با تشکیل N.J.O ها از در صد سلطه قدرت حاکمه کاسته شده است به قول کارل پوپر دمکرات ترین نظام سیاسی،نظامی است که کمترین قدرت سیاسی را داشته باشد.اما متاسفانه به درازای تاریخ حکومتهایی وجود داشته اند که حتی در امور شخصی و خانوادگی افراد جامعه دخالت وآنها را وا داشته اند که بر اساس امیال آنها رفتار نمایند.دراین مقاله نظر بر این است که قدرت سیاسی را ازنظر تاریخی بررسی وبا ارائه ی نموداری جایگاه نظامهای سیاسی را در جامعه مشخص نمایم. برهمین اساس می توان نظریه های قدرت را به سه گروه ذیل تقسیم نمود: 1-نظریه پردازان کلاسیک. 2-نظریه پردازان مدرن. 3-نظریه پردازان پست مدرن. 1- نظریه پردازان کلاسیک: این دسته از نظریه پردازان از نظر تاریخی به اندیشه های یونان باستان(سقراط و افلاطون)برمی گردند وتا بدو پیدایش رنسانس ادامه می یابد وجهه اشتراک تمامی این نظریه ها این است از دیدگاه متافیزیکی به پدیده قدرت می نگرند که خود این گروه با توجه به نگاه بد بینانه یا آرمانی که نسبت به پدیده قدرت دارند،خود به دو گروه آرمان گرا و واقع گرا تقسیم می شوند،به یقین می توان گفت که در همه ادوار واقع گرایان نگرش مثبت تری نسبت به قدرت دارند تا آرمان گرایان .برای نمونه افلاطون می گوید:"بدون اجازه رهبر نمی شود هیچ کاری انجام داد."وجهه مشخصه همه آرمان گرایان قدرت یوتپیایی یا آرمان شهری است که از افلاطون شروع شده و اکنون هم ادامه دارد.که تاریخ ثابت کرده این امر به هیچ وجهه قابل اجرا وعملی نیست.همان دامی که کانت ،هگل و مارکس... در آن افتادند وبراساس اندیشه های آنها جامعه دچار رکود و جمود فکری گردید. 2- نظریه پردازان مدرن:برخلاف دیدگاه نظریه پردازان کلاسیک،نگرش آنها به قدرت علمی است،این بخش هم به دو دسته تقسیم می شود،دیدگاه فلسفی و دیدگاه علمی. 3- نظریه پردازان پست مدرن:نقد قدرت از مباحث پست مدرن می باشد.اگر در نظریه های کلاسیک و مدرن ،قدرت خصلتی سیاسی دارد و دارای مرکزی به نام حاکمیت است.در نظریه های پست مدرن قدرت پراکنده است ومرکزیتی ندارد و خصلت عدم قطعیّت شاخص ترین خصوصیات آن است. 1- بصورت تجربی به مساله قدرت می پردازند که بر این باورند که اهمیت قدرت سلطه است و آنچه در دوران مدرن بر نظر سیاسی حاکم است توجیه اقتدار سیاسی است.
"رسول صوفی سلطانی" یکی از شاعرای اوانگارد کردستان ایران است ؛ ایشان تا حالا به صورت مستمر با نشریات کردستان ایران و عراق همکاری داشته ودفتر شعری هم تحت عنوان "همچون مهاجر " تقدیم به خواننده گان شعری اش نموده است. انچه در پی می خوانید ترجمه ی شعری از ایشان به زبان فارسی است. "غریب همچون خاک ویران چون خویشتن" ترجمه ازکردی:علی قاسمی حالا – ی ام میوه ای است تلخ در کام ام قدمهایم کشان...کشان در حریم جاده ای نا به دلخواه به غارت رفتند پنجه هایم انجا درقفل گل های ویران قالی برجا ماندند "سرنوشتم روبه کجاست؟ ترا چه زود گذر کردی از من کودکی! ای خواهرک ام!؟" خاک اغوش مادرانه ای است دراندیشه ام موج می زند غرور نو رس جوانه درحریم مهتاب صدایم می زند "غربت سن...می خواهد به خاکسترم تبدیل نماید." رجعتم ده به گلوگاه قهقهه و گلوله ی برفی ای که دوست داری انجا من را از نو بکاری ! رجعت ام ده و در دیار بدون مرز و قمری بخاکم بسپار "خواهرک ام! حجم رنج این هجرانت پیر پیرم نموده است ."
گورگ یوونس رهزایی به لوورهیهكهوه لهو دێڕهدا عاشق به بزهیهك پهریله ئاسا له ترسان شاعیرانه ئاوس و گریاو ـ ژنێك ـ به شنهیهك لهو وشانهدا ئارام به دۆزهخێك شهیتانانه له شهرمان بڵێسه ـ پیاوێك ـ ئهشكهوتێك له تهنیایی ژنانه و گهرما به لوورهیهك له خۆت دا دهڕووخێم ئهگهر سهخڵهتی له شهرم و ئیبلیسێك به داوێنی سهداقهتهوه ـ عاشق ـ ئهی ژن له ترسان رووخاوم به دۆزهخی ههناسهت دا وهك لوورهیهك له شهرمی پهریلهیهك
یوونس رهزایی چاوهكانت كه دڕندانه رهش و عاشق رهش و خۆفێك كه گورگ خۆی تێدا دهشوا... له رهشایی شهپۆلانی وهها شهوێك دا له چڕی دارستانێك ههتیو و قاقڕ... رهش و قاقڕ به خوێنم وهربوو وهرزێك به تۆوه تا به ساڵی ئهوینمهوه ـ نهكا حهجمین و نهكا وهستان. كه وهرزێك له چاوت له مندا خۆفی دارستان دڕندانه شهپۆلانی رهش چاوهكانت به وهرزێك ـ چڕی دارستان به ساڵێ شهپۆلانی شهو تا گورگێك قاقڕ و عاشق له ئهوكم دا به مهشغهڵانی لوورهوه
اندر قضاياي شعر امروز
گفتگو با علي باباچاهي (شاعر و منتقد)
"اندرز" ترجمه ی علی قاسمی بسیارند چیزهائیکه می پوسند از یاد می روند و می میرند همچو ن تاج عصاي مرصّع و تخت گاه پادشاهان. بسیارند چیزهای دیگری که نمی پوسند از یاد نمی روند و هرگز نمی میرند همچون کلاه عصا و کفش های چارلی چاپلین.
شعر كردی با وجود محاصرهی فرهنگی، هرگز هویت ملی خود را از دست نداده و شاعران كرد بخاطر تشخیص امتیاز انسانی، هرگز تسلیم تخیل بی بارنشده اند. آنچه خط همبستگی زبان و جان خلاق این شاعران را به وجود میآورد، زبان مشترك آنها از یك حلقوم خونین است.
مگر ما با اجازه شعر ميگوييم؟ مجتبی پورمحسن: بالاخره پس از هفت سال، مجموعه شعر جديدي از محمدعلي سپانلو، شاعر برجستهي ايراني منتشر شد. «قايقسواري در تهران»، چهاردهمين مجموعه شعر سپانلوست که اولين مجموعه شعرش در سال ۱۳۴۲ منتشر شده بود. کتاب جديد سپانلو که توسط نشر افق منتشر شده، مجموعهاي از شعرهايي خيالانگيز و روايي که در آن شاعر ميکوشد آينده و گذشته را به زمان حال بياورد و با آن گفت و گو کند. اين کتاب قرار بود در نمايشگاه کتاب منتشر شود، اما به دليل چاپ عکس شاعر روي کتاب، که گويا براساس قانوني نانوشته نبايد چاپ شود،از انتشار آن جلوگيري شد. اما بالاخره با چند ماه تاخير اين مجموعه با کتاب با عکس سپانلو که شال و کلاه کرده تا در تهران قايقسواري کند، منتشر شد. دربارهي شعرهاي اين کتاب با او گفت و گو کردهام.
با پاشاکان گوێ رابگرن شاعیرێ ده یهه وێ بدوێ. با ره شه باکان راوه ستن نێرگسێ ده یهه وێ بڕوێ. با تفه نگه کان بێده نگ بن مناڵێ ده یهه وێ بنوێ.
سلام دوستان،امروز22روز غیبت غیراختیاری بروجود دوست نویسنده و شاعرمان" کاوه حسن پور" می بارد ، الان نمی دانیم کجا و درچه شرایطی دربند است ولی قلب مان درتپش... وچشمانمان درانتظارش، امید است انتظاربه سر اید و محفلمان همچون گذشته گرم ونورانی گردد. (۷/۸/۱۳۸۸)
سه تصویر معتبر زبان در اندیشه معاصر
تاملاتي در باب معاني گناه در عصر مدرن
مێژووی شێتی یوونس رهزایی پێش وتار : داد له زۆربڵهیی باران پهنا له دهم ههراشی دڵی خۆم ئهوین وێردی گشت چركهكانی تهمهنیانه و ئهوین ـ بهڵایه، بهڵا... دهتۆ بڵێ: ئهی خهفهتی رازاوه پهناههندهی كام وشه بم؟
به ریزم ئهو کاتهت باش. کاتێک دهبینم یاریدهدهرمی تا بتوانم قهلهم بپارێزم ههست دهکهم کهس ناتوانێ کهرامهتی قهلهمهکهم بشکێنێ و توانام ئێجگار زۆر دهبێ من له داوێنی رێزان کڕنۆش دهبهمه سوارهکانی و گوێم رهیال کردووه بۆحیله یان . (دیاکو)
تباین و تنش در ساختار شعر " نشانی" سروده ی سهراب سپهري د. حسین پاینده شعر کوتاه «نشانی» در زمرهی معروفترین سرودههای سهراب سپهری است و از بسیاری جهات میتوان آن را در زمرهی شعرهای شاخص و خصیصهنمای این شاعر نامدار معاصر دانست. این شعر نخستین بار در سال 1346 در مجموعهای با عنوان حجم سبز منتشر گردید که مجلد هفتم (ماقبل آخر) از هشت کتاب سپهری است. همچون اکثر شاعران، سپهری با گذشت زمان اشعار پختهتری نوشت که هم بهلحاظ پیچیدگیِ اندیشههای مطرح شده در آنها و هم از نظر فُرم و صناعات ادبی، در مقایسه با شعرهای اولیهی او (مثلاً در مجموعهی مرگ رنگ یا زندگی خوابها) در مرتبهای عالیتر قرار دارند. لذا « نشانی» را باید حاصل مرحلهای از شعرسراییِ سپهری دانست که او به مقام شاعری صاحب سبک نائل شده بود.
زبان چيست؟ شعر و زبان چه رابطه اى با همديگر دارند؟ زبان شاعرانه چيست؟ آيا شاعرانگى زبان، نهفته در زبان است يا خلق مى شود؟ اين سئوالات و پرسش هايى از اين دست احتمالاً دغدغه ذهنى مخاطب عام نيست. چرا كه مخاطب عام در شعر دنبال چيز ديگرى است. او نهايتاً به دنبال اين است كه بازتاب حس هاى شكل گرفته را در قالب شعر ببيند. از نظر مخاطب عام شعر ظرفى است براى ريختن انبوهى از حس هاى همسو در آن. شعر در اين روايت بيان موجودات است. اما آيا شعر (عجالتاً به عنوان متنى متفاوت از غيرشعر) هستى اش را مديون پاسخگويى به اين نياز است. آيا شعر نيازى را از بين مى برد يا نياز ايجاد مى كند؟ اگر در مقابل سئوالات ابتدايى اين متن، به طرح تلقى مخاطب عام شعر پرداخته شد به اين دليل است كه مى توان بين اين نيازها و رهيافت هاى برخى از جريان هاى شعرى دهه اخير ارتباطى برقرار كرد. بحث درباره نيازى كه مخاطب عام انتظار دارد شعر به آن پاسخ دهد، شعر را در تعريفى محصور مى كند كه به نظم بخشيدن به بى نظمى هاى جهان مى انجامد. اين تفسير از شعر ما را به همان مفهومى مى رساند كه مخاطب عام آن را «خيالى» بودن شعر مى داند. اكثريت جامعه شعر را بيان شاعرانه واقعيت ها مى دانند. اينجا است كه زبان شاعرانه مسئله اى غيرواقعى قلمداد مى شود. اتفاقاً اين تعريف با وجود فقر تئوريكش مى تواند منطبق با تلقى مترقى از شعر امروز باشد كه ريشه در تاريخ شعر و زبان دارد. وقتى از نظر مخاطب عام شعر و بيان شاعرانه (=خيالى؟) واقعيات است مى توان به اين نتيجه رسيد كه شعر فقط بازتاب نمودها نيست. اگر دريافت ما از واقعيت، دكارتى باشد آن وقت بايد به مخاطب عام حق داد كه شعر را سرگرمى و يا حداكثر مسكن بداند! اما آيا خيال چون هست ريشه در واقعيت ندارد؟ آيا خيال شكل در زبان خلق نشده واقعيت نيست؟مرز ميان خيال و واقعيت چيست؟ از فرض درست دريافت مخاطب عام از شعر با تامل در مفاهيم سه گانه شعر، زبان و واقعيت مى توان به نتيجه اى متفاوت رسيد.شعر امروز را به خاطر رفتار متفاوت با زبان، تصنعى، ناشاعرانه و دور از مخاطب مى دانند؟ انديشه اى كه با دلايل متناقض با فرض هاى درست مخاطب عام مى كوشد بهت زدگى گاه و بى گاه آنها را به سمت نتيجه نادرست خود هدايت كند. با اين مقدمه مى توان به سئوال اساسى اين متن بازگشت. زبان شاعرانه چيست؟شعر عليه نظم جهان زبانى عمل مى كند و عملاً نمى تواند به نظم بخشى جهان واقعى بيرون متن بپيوندد. از اين رو شورش عليه نرم هاى زبانى از ويژگى هاى اصلى شعر است. شعر اگر بخواهد از نرم هاى زبانى براى بيان واقعيات استفاده كند حتى مقبول كسانى كه فكر مى كنند شعر اين گونه عمل مى كند نيز نمى افتد. بيت مشهور حافظ را در نظر بگيريد: آسايش دوگيتى تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا مطمئناً جاودانگى بلاترديد حافظ در تاريخ شعر فارسى به خاطر ابياتى نظير مثال ذكر شده نيست. چه مخاطبان عام نيز هر از چند گاهى در گفت وگوهاى روزمره از بيت هايى مثل اين براى بيان «مقصود» بهره مى گيرند اما كمتر پيش مى آيد كه چنين بيتى را به اندوخته شعرى حافظ نسبت دهند. در مقابل زبان كه حياتش را مرهون سويه شاعرانگى و نه ابزارى خود است در شعرهاى متفاوت عليه نظم خود رفتار مى كند. يعنى شعر با خلق بى نظمى در زبان بر گستره اش مى افزايد. يدالله رويايى در كتاب «هفتاد سنگ قبر» چنين شعرى دارد: مادر كه مى ميرد ديگر نمى ميرد ژان لوك گدار فيلمساز فرانسوى هم در يكى از فيلم هايش ديالوگ شاعرانه اى (نه شعر) دارد با اين مضمون كه: امتياز آدم مرده چيه؟ اين كه ديگه نمى ميره ارزش شاعرانگى هر دوى اين نمونه ها وابسته به تفاوت نظم زبانى آنها با نظم متعارف است. آنچه شعر رويايى را از ديالوگ شاعرانه گدار متمايز مى كند ايجازى است كه در شعرش است. در شعر رويايى جاودانگى و اندوه و حسرت و مجموعه اى ديگر از واقعيت ها در كمترين كلمات خلق شده است. مرگ اگرچه در حافظه تاريخى اش در زبان فارسى زندگى ديگرى را در درونش دارد اما باز هم تمام شدن را مى رساند. اما وقتى رويايى در شگردى زبانى و درباره اندوه از دست دادن مادر جاودانگى را خلق مى كند حاصل كار خود را در بند معنايى خاص محصور نمى كند. شعر رويايى يك گام از ديالوگ گدار جلوتر است و هر دوى اينها از نرم زبانى فراروى كرده اند. شعر هيچ گاه نمى تواند صرفاً از نظم زبان استفاده كند. استفاده شعر از اين نظم فقط براى ايجاد بى نظمى است. شعر متن غير است. متنى غير از چيزى كه از نظم موجود در زبان براى بيان استفاده مى كند. شعر متفاوت ايران را به دليل رفتار متفاوت با زبان به زبان محورى متهم مى كنند. در حالى كه شعر امروز بايد از اين اتهام به عنوان نقطه قوت خود استقبال كند. چرا كه در اين حالت به اصل خود باز خواهد گشت و آنگونه مى شود كه شعرهاى برجسته تاريخ بوده اند. شعر در سويه شاعرانگى زبان خلق مى شود و چون واقعيتى جديد را خلق مى كند در نگاهى ساده انگارانه خيالى به نظر مى رسد. شاعرانگى زبان عليه وجه استعمالى زبان شعر را مى آفريند
چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدای بدن عریانت را نشانش نده!هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن . قلبت را خالی نگه دار- اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد . به او بگو: که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد و به تو نیاز دارم.
(1) ڕێزان
لهخڕۆشێوان ڕاهاتبوو لهداوێنی سهوزی خۆشهویستی لهداوێنی سهوزه تینووهکان کانیلکه یهک بوو بوو به ڕووبار . (2) خۆرلوێچێکی له ڕووبار ههڵێنجا تووڕی ههڵدایه ئاسمان بوو به پهڵه هه ور . (3) خۆر و ڕووبارو سهوزایی دهمێکه دهستهخوشکن و دهگوێچکهی یهکترا دهجڕیوێنن . (4) ڕێزان ڕۆژێکیان ههڵچوو له گهڵ خۆر و رووبار و ههور و سهوزهڵان بوونه چواردهستهخوشک . (5) دهستهخوشکێک له شه قهی باڵیداو ئێستاش دهف......ڕێ .
کافکا :" نوشتار از آن زندگان و گفتار از آن مردگان است ."
احمد فردید با نام واقعی سید احمد مهینی یزدی (1289-1373) فیلسوف و اندیشمند معاصر ایرانی است . احمد فردید در دوران حیاط خود هیچ کتابی منتشر نکرد ، کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان مجموعه ای است از درس گفتارهای وی که پس از مرگ او منتشر شد .بسیاری از هواداران فردید کتاب را به دلیل غلطهای فراوان چاپی و محتوایی فاقد اصالت واعتبار می دانند.
فردید بعد از جنگ دوم جهانی در فرانسه و آلمان به مطالعه ی فلسفه ی معاصر اروپایی بویژه اگزیستانسیالیزم و فلسفه ی مارتین هایدگر (فیلسوف سرسخت حامی هیتلر) پرداخت. فردیددردهه ی پنجاه وشصت دردانشگاه تهران به طرح اندیشه های هایدگردردرس گفتارهای خوددررشته ی فلسفه ی دانشگاه تهران پرداخت وتاآن زمان کسی بااندیشه های مارتین هایدگردرایران آشنایی چندانی نداشت. اودرترجمه ی برخی ازاصطلاحات هایدگربه زبان فارسی ، برابرهای تازه ای پیشنهادکردکه برخی ازآنها هنوزدرمیان فلسفه دانان رایج است. وبرخی دیگررواجی نیافت و به همان حلقه ی شاگردان اومحدودماند.
احمدفردیدشیفته ی هایدگرفیلسوف آلمانی ( وعضوحزب نازی هیتلری ) بودومعتقدبودباهایدگرهم سخن ودربسیاری ازمواردیک سخن است وبه دانشجویان خودتوصیه می کردکه خودراساً زبان آلمانی رافراگرفته وبه مطالعه ی آثارهایدگربپردازندوازخواندن ترجمه های نارسابپرهیزند.
فردیدنظیرهایدگرکاپیتالیسم و سوسیالیزم را اشکال متافیزیک نیست انگارغرب واشکال فلسفی اسارت انسان دردوره ی معاصرمی دانست واین نظرمخالف بسیاری رادراروپاباتفکّرهایدگرودرایران باتفکّرفردیدبه همراه داشت. مخالفت هایدگربادوجریان فوق ناشی ازمخالفت او باتکنیک به مشابه چوب بست قرن بیستم وبه عبارتی چنبراسارت انسان دراین قرن ناشی می شد.
فردیدبراین باوربودکه برای ترجمه یابرابرنهادی واژگان فلسفی بایددقیقاً بامعنی آنها درزبان اصلی یعنی آلمانی مطالعه داشت و سپس باانتقال آنها به زبان فارسی وعربی وتبیین معانی آنها دراین دو زبان به ترجمه ی مفهومی آنها پرداخت واین کاری بودکه هنوز هم ازکمترکسی ساخته است. فردیدبراین نظربودکه فلسفه به معنی فلسفی محض هنوزواردایران نشده وآنچه مادرایران فلسفه می نامیم کلام ، عرفان ، تصوّف ونظایرآن است، وبراین اساس نظریه ی هایدگربراین نظربود که حکمای ایرانی واسلامی نیز مانند قرون وسطای مسیحی ازطرح فلسفه به معنی اونتولوژی غافل مانده وتاریخ فلسفه ی غرب بعدازافلاطون تاریخ متافیزیک و فراموشی ازوجوداست. به نظرفردید همچنان که فکرمی کرد بعدازسقراط باظهورافلاطون وارسطو تا زمان فریدریش نیچه وجود به معنی اوسیا یا آینای واونتولوژی به فراموشی سپرده شده وآنچه مطرح شده موجودیا آنتوس یونانی است. به زعم فردید ، نیچه علیرغم تلاش زیادنتوانست ازمتافیزیک بگذرد وهمچنان ماننداسلاف خود درمتافیزیک باقی ماند.
ازمخالفین احمدفردید می توان به عبدالکریم سروش اشاره کردکه وی را دارای ذهن وزبانی پریشان می داند. دربرخی نوشته ها احمدفردید « تئوریسین خشونت » وحتّی نخستین اشاعه گر« یهودی ستیزی » درایران دانسته شده است. داریوش آشوری جامعه شناس ایرانی وازشاگردان فردید ازمنتقدان او به شمارمی رود ، اودرکتابی به نام « اسطوره فلسفه درمیان ما » فردید را به ضعف شخصیّـت ودانش متّـهم می کند.
|
About![]()
انسان شناسی علمی ترین رشته ی علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است Archives88/09/01 - 88/09/0788/08/22 - 88/08/30 88/08/05 - 88/08/21 88/08/08 - 88/08/14 88/08/01 - 88/08/07 88/07/22 - 88/07/30 88/07/05 - 88/07/21 88/07/08 - 88/07/14 88/07/01 - 88/07/07 88/06/08 - 88/06/14 88/03/08 - 88/03/14 88/02/08 - 88/02/14 87/12/22 - 87/12/30 87/12/08 - 87/12/14 87/12/01 - 87/12/07 87/11/22 - 87/11/30 87/11/08 - 87/11/14 Links
کاروانی ههتاو | ||||||||||||||||||||||