تبليغاتX
کانی عه لی





















کانی عه لی

کانی علی پرتویی از فرهنگ ؛ اندیشه و ادبیات ازاد و مدرن کردی و فارسی

گورگ

 یوونس ره‌زایی

 

به لووره‌یه‌كه‌وه له‌و دێڕه‌دا عاشق

به بزه‌یه‌ك په‌ریله ئاسا

له ترسان شاعیرانه ئاوس و گریاو

                 ـ ژنێك ـ

به شنه‌یه‌ك له‌و وشانه‌دا ئارام

به دۆزه‌خێك شه‌یتانانه

له شه‌رمان بڵێسه

                ـ پیاوێك ـ

 

ئه‌شكه‌وتێك له ته‌نیایی ژنانه و گه‌رما

به لووره‌یه‌ك له خۆت دا

ده‌ڕووخێم

 

ئه‌گه‌ر سه‌خڵه‌تی له شه‌رم و

ئیبلیسێك به داوێنی سه‌داقه‌ته‌وه

ـ عاشق ـ

 

ئه‌ی ژن

له ترسان رووخاوم به دۆزه‌خی هه‌ناسه‌ت دا

وه‌ك لووره‌یه‌ك

له شه‌رمی په‌ریله‌یه‌ك

    

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

گورگ

 یوونس ره‌زایی

چاوه‌كانت كه دڕندانه ره‌ش و عاشق

ره‌ش و

خۆفێك كه گورگ خۆی تێدا ده‌شوا...

له ره‌شایی شه‌پۆلانی وه‌ها شه‌وێك دا

له چڕی دارستانێك هه‌تیو و

قاقڕ...

 

ره‌ش و قاقڕ به خوێنم وه‌ربوو وه‌رزێك به تۆوه

تا

به ساڵی ئه‌وینمه‌وه ـ نه‌كا حه‌جمین و

نه‌كا وه‌ستان.

 

كه وه‌رزێك له چاوت له مندا

خۆفی دارستان

دڕندانه شه‌پۆلانی ره‌ش

 

چاوه‌كانت به وه‌رزێك ـ چڕی دارستان

به ساڵێ شه‌پۆلانی شه‌و

تا

گورگێك قاقڕ و عاشق

له ئه‌وكم دا

به‌ مه‌شغه‌ڵانی لووره‌وه‌

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

اندر قضاياي شعر امروز

 


 بهنام ناصح

گفتگو با علي باباچاهي (شاعر و منتقد)

آقاي باباچاهي! آيا آن چنان كه امروزه برخي معتقدند شما هم بر اين اعتقاديد كه شعر معاصر در دهه‌ي هفتاد با جهش مواجه بوده (همان‌طور كه مثلا شعر نيما يا...؟) يا اين كه شعر اين دو دهه را ادامه‌ي روند طبيعي دهه‌هاي پيش مي‌دانيد؟
درست تر مي‌دانم كه به جاي شعر دهه‌ي هفتاد بگويم شعر در دهه‌ي هفتاد . چون وقتي مي‌گوييم شعر دهه‌ي هفتاد، انگار شعر هر دهه‌ مي‌تواند ناگهاني و بدون ارتباط فرهنگي با گذشته پديد آيد. در حالي كه از منظر نيما نيز «هر پديده‌اي مولود وجود خود آن پديده به علاوه‌ي پيشينه‌آن است »(نقل به معنا). شعر اين دهه ادامه‌ي ناگزير سنت جديد شعري يا سنت شعر جديد است. اما نبايد از نظر دور داشت كه شعر در دهه‌ي هفتاد همانند شعر در دهه‌هاي چهل و پنجاه داراي مولفه‌هايي است و اين مولفه‌ها هم برآمده از تجارب شعر پيش از اين دهه و هم فرايند تجربه‌هاي ويژه‌ي نسلي ديگر است و به هر صورت افرادي از هر نسل است كه در اين دهه به بسط تجربه‌هاي خود مي‌پردازند و دست به ابداعاتي نيز مي‌زنند . در دهه‌ي هفتاد اما تني چند از شاعران اصطلاحاً « غير هفتادي» ـ كه كم‌تر از انگشتان دو دست‌اند ـ بر مبناي اندوخته‌هاي فرهنگي‌شان به « جهش»‌ي پيوند مي‌خورند كه به بسط صوري شعر آنان محدود نمي‌شود بلكه فرايند دگرگوني خاصي در بن ِ بينش اين شاعران است.
 


درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

 

 

          "اندرز"        ترجمه ی علی قاسمی

 

بسیارند چیزهائیکه می پوسند

از یاد می روند

و می میرند

همچو ن تاج

عصاي مرصّع و

تخت گاه پادشاهان.

بسیارند چیزهای دیگری که

نمی پوسند

از یاد نمی روند

 و هرگز نمی میرند

همچون کلاه

عصا و

کفش های چارلی چاپلین.

 

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

شعر كردی با وجود محاصره‌ی فرهنگی، هرگز هویت ملی خود را از دست نداده و شاعران كرد بخاطر تشخیص امتیاز انسانی، هرگز تسلیم تخیل بی بارنشده اند. آنچه خط همبستگی زبان و جان خلاق این شاعران را به وجود می‌آورد، زبان مشترك آنها از یك حلقوم خونین است.
درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

مگر ما با اجازه شعر مي‌گوييم؟

مجتبی پورمحسن: بالاخره پس از هفت سال، مجموعه شعر جديدي از محمدعلي سپانلو، شاعر برجسته‌ي ايراني منتشر شد. «قايق‌سواري در تهران»، چهاردهمين مجموعه شعر سپانلوست که اولين مجموعه شعرش در سال ۱۳۴۲ منتشر شده بود. کتاب جديد سپانلو که توسط نشر افق منتشر شده، مجموعه‌اي از شعرهايي خيال‌انگيز و روايي که در آن شاعر مي‌کوشد آينده و گذشته را به زمان حال بياورد و با آن گفت و گو کند. اين کتاب قرار بود در نمايشگاه کتاب منتشر شود، اما به دليل چاپ عکس شاعر روي کتاب، که گويا براساس قانوني نانوشته نبايد چاپ شود،از انتشار آن جلوگيري شد. اما بالاخره با چند ماه تاخير اين مجموعه با کتاب با عکس سپانلو که شال و کلاه کرده تا در تهران قايق‌سواري کند، منتشر شد. درباره‌ي شعرهاي اين کتاب با او گفت و گو کرده‌ام.


درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

با پاشاکان گوێ رابگرن            

شاعیرێ ده‌ یهه‌ وێ بدوێ.

 

 

با ره‌ شه‌ باکان راوه‌ ستن

نێرگسێ ده‌ یهه‌ وێ بڕوێ.

 

با تفه‌ نگه‌ کان بێده‌ نگ بن

مناڵێ ده‌ یهه‌ وێ بنوێ.

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

سلام دوستان،امروز22روز غیبت غیراختیاری بروجود دوست نویسنده و شاعرمان" کاوه حسن پور" می بارد ، الان نمی دانیم کجا و درچه شرایطی دربند است ولی قلب مان درتپش... وچشمانمان درانتظارش، امید است انتظاربه سر اید و محفلمان همچون گذشته گرم ونورانی گردد.  (۷/۸/۱۳۸۸)

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

سه تصویر معتبر زبان در اندیشه معاصر

ملکه شاهی زاده

 


1. یكی از ظریف‌ترین توصیفاتی كه گابریل گارسیا ماركز از دهكده ناكجا‌آبادی «ماكوندو» ارائه می‌دهد این است كه در آنجا تمام طبیعت «چنان تازه و بكر بود كه بسیاری چیزها هنوز نامی نداشتند و برای نامیدنشان می‌بایست با انگشت بدان اشاره كنی1». تمایز میان واژگان و چیزها كه به زعم ساموئل بت از ویژگیهای دوران به اصطلاح مدرن ماست2 به دلیل حضور زنده و خودبیانگر چیزها معنایی دربرنداشت. دوران از میان رفتن بیانگری، یعنی تعریف دقیق فوكو از مدرنیته، همان دوران نام‌پذیر شدن چیزها در اندیشۀ بكت می‌باشد و چنان‌كه ناقدان مدرنیته نشان داده‌اند كه در ذات مدرنیته نفی خاطره و تذكر مضمر است، اشباحی كه با شور توفنده، مدام و نفسگیر زندگی در «صد سال تنهایی» به تصویر كشیده می‌شوند، تنها زمانی ناگزیر دنیای جوان و بكر پیرامون خود را نامگذاری می‌كنند كه به بیماری نسیان مبتلا شده‌اند!


درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |



تاملاتي در باب معاني گناه در عصر مدرن

نويسنده:  بختيار علي

مترجم: صلاح الدين كريم زاده


    بختيار علي نويسنده و متفكر كرد زبان، سال ۱۹۶۰ در شهر سليمانيه كردستان عراق به دنيا آمد. وي فارغ التحصيل رشته روانشناسي از دانشگاه بغداد است و اكنون مقيم كشور آلمان مي باشد.بختيار علي از جدي ترين و تاثيرگذارترين روشنفكران معاصر كردستان است، كه بيشتر تاليفات نظري و تحليلي خود را در مجله پرنفوذ رهند (RAHAND) به چاپ رسانيد كه آن را همراه تني چند از متفكران كرد زبان مقيم اروپا پايه گذاري كردند؛ و در اين زمينه نيز كتاب هاي ستيزه جويان ايمان و خواننده قاتل را به تحرير درآورده است. عمده شهرت بختيار علي به نقدهاي بنيادين اش كه معطوف به ساختارهاي فرهنگي، اجتماعي و سياسي حاكم بر كردستان است برمي گردد؛ كه در اين ميان تقدس زدايي و نقد دروني راديكال وي از مفهوم موجود «هويت كردي» و ناسيوناليسم كردي باعث بروز واكنش هاي گوناگون و متفاوتي در ميان روشنفكران و سياسيون كرد شده است. در حالي كه سنت گرايان واكنش خصمانه اي از خود نشان داده اند، اما از سوي ديگر تاليفات بختيار علي مورد استقبال متجددان و جوانان علاقه مند شده است و موجي نو از مباحث نظري را در ميان آنان به راه انداخته است كه در نوع خود بي نظير مي باشد.علاوه بر كارهاي تحليلي و مقالاتي كه حول محور غرب شناسي است، بختيار علي تا حال چندين رمان و مجموعه شعر نيز به رشته تحرير درآورده است كه از آن جمله رمان هاي غروب پروانه و واپسين انار دنيا و آخرين رمانش شهر موسيقيدانان سفيد كه در تيراژ ده هزار جلد به چاپ رسيده را مي توان نام برد. با توجه به تاكيد اين مقاله بر درهم تنيدگي جوهر معاني گناه در نظام هاي اسطوره اي _ ديني و معاني جرم در نظام هاي حقوقي و قضايي مدرن كه در آنها گناه به جرم تغيير صورت مي دهد. مترجم اين متن بر سر انتخاب معادل گناه يا جرم براي مفهوم مورد نظر نويسنده در شك بوده و لازم به يادآوري است كه در اين متن مي شود به جاي گناه از مفهوم جرم كه حاوي معاني حقوقي در سيستم جرم شناسي مدرن است در تمامي موارد به جاي گناه استفاده كرد.

  .

درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

 

مێژووی‌ شێتی‌

یوونس ره‌زایی

پێش‌ وتار :

داد له‌ زۆربڵه‌یی‌ باران‌

په‌نا له‌ ده‌م‌ هه‌راشی‌ دڵی‌ خۆم‌

ئه‌وین‌ وێردی‌ گشت‌ چركه‌كانی‌ ته‌مه‌نیانه‌ و

ئه‌وین‌ ـ به‌ڵایه‌، به‌ڵا...

ده‌تۆ بڵێ: ئه‌ی‌ خه‌فه‌تی‌ رازاوه‌

په‌ناهه‌نده‌ی‌ كام‌ وشه‌ بم‌؟


درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

به ریزم ئه‌و کاته‌ت باش. کاتێک ده‌بینم یاریده‌ده‌رمی تا بتوانم قه‌له‌م بپارێزم هه‌ست ده‌که‌م که‌س ناتوانێ که‌رامه‌تی قه‌له‌مه‌که‌م بشکێنێ و توانام ئێجگار زۆر ده‌بێ من له‌ داوێنی رێزان کڕنۆش ده‌به‌مه‌ سواره‌کانی و گوێم ره‌یال کردووه بۆحیله‌ یان . (دیاکو)

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

دیاکو مرادی/ نورویژ

<< بو بی تویی ، توی... و منالانی باران و زریانی کچم و ...>>



نیگات - هه تاو -

دلت - هه نار

- منیش له ناو

هه تاو

فرچکم گرتووه -

بو ناهیلن!!؟؟

هه

نا

ری

- هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ناریه تی - دلت

بژمیرم!!
 

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

 

 

                                                       

 ۱۳۵۱

 

تباین و تنش در ساختار شعر " نشانی" سروده ی سهراب سپهري

 

                                                                                            د. حسین پاینده



شعر کوتاه «نشانی» در زمره‌ی معروف‌ترین سروده‌های سهراب سپهری است و از بسیاری جهات ‏می‌توان آن را در زمره‌ی شعرهای شاخص و خصیصه‌نمای این شاعر نامدار معاصر دانست. این شعر ‏نخستین بار در سال 1346 در مجموعه‌ای با عنوان حجم سبز منتشر گردید که مجلد هفتم (ماقبل ‏آخر) از هشت کتاب سپهری است. همچون اکثر شاعران،  سپهری با گذشت زمان اشعار پخته‌تری ‏نوشت که هم به‌لحاظ پیچیدگیِ اندیشه‌های مطرح شده در آن‌ها و هم از نظر فُرم و صناعات ادبی، ‏در مقایسه با شعرهای اولیه‌ی او (مثلاً در مجموعه‌ی مرگ رنگ یا زندگی خواب‌ها) در مرتبه‌ای ‏عالی‌تر قرار دارند. لذا « نشانی» را باید حاصل مرحله‌ای از شعرسراییِ سپهری دانست که او به مقام ‏شاعری صاحب‌ سبک نائل شده بود.

 

شعر کوتاه «نشانی» در زمره‌ی معروف‌ترین سروده‌های سهراب سپهری است و از بسیاری جهات ‏می‌توان آن را در زمره‌ی شعرهای شاخص و خصیصه‌نمای این شاعر نامدار معاصر دانست. این شعر ‏نخستین بار در سال 1346 در مجموعه‌ای با عنوان حجم سبز منتشر گردید که مجلد هفتم (ماقبل ‏آخر) از هشت کتاب سپهری است. همچون اکثر شاعران، سپهری با گذشت زمان اشعار پخته‌تری ‏نوشت که هم به‌لحاظ پیچیدگیِ اندیشه‌های مطرح شده در آن‌ها و هم از نظر فُرم و صناعات ادبی، ‏در مقایسه با شعرهای اولیه‌ی او (مثلاً در مجموعه‌ی مرگ رنگ یا زندگی خواب‌ها) در مرتبه‌ای ‏عالی‌تر قرار دارند. لذا « نشانی» را باید حاصل مرحله‌ای از شعرسراییِ سپهری دانست که او به مقام ‏شاعری صاحب‌ سبک نائل شده بود.‏

از جمله به دلیلی که ذکر شد، بسیاری از منتقدان ادبی و محققانِ شعر معاصر « نشانی» را در ‏زمره‌ی اشعار مهم سپهری دانسته‌اند و بعضاً قرائت‌های نقادانه‌ای از آن به دست داده‌اند. برای مثال، ‏رضا براهنی در کتاب طلا در مس به منظور ارزیابی جایگاه سپهری در شعر معاصر ایران از «نشانی» ‏با عبارت « بهترین شعر کوتاه سپهری» یاد می‌کند (514) و در تحلیل نقادانه‌ی آن به‌منزله‌ی « یک ‏اسطوره‌ی جست‌ وجو» (515) می‌نویسد: «”نشانی“ از نظر تصویرگری و از نظر نشان دادن روح ‏جوینده‌ی بشر، یک شاهکار است» (519). ایضاً سیروس شمیسا هم در کتاب نقد شعر سهراب ‏سپهری اشاره می‌کند که: « یکی از شعرهای سپهری که شهرت بسیار یافته است، شعر ”نشانی“ از ‏کتاب حجم سبز است که برخی آن را بهترین شعر او دانسته‌اند»، هرچند که شمیسا خود با این ‏انتخاب موافق نیست (263).‏

صَرف نظر از دلایل متفاوتی که منتقدان و محققان برای برگزیدن «نشانی» به‌عنوان بهترین ‏شعر سپهری برشمرده‌اند، نکته‌ی مهم‌ تر این است که همگیِ ایشان تفسیری عرفانی (یا متکی به ‏مفاهیم عرفانی) از این شعر به دست داده‌اند. برای مثال، براهنی در تبیین سطر اول شعر («خانه‌ی ‏دوست کجاست؟») استدلال می‌کند که «خانه وسیله‌ی نجات از دربه‌ دری و بی هدفی است؛ و ‏دوست، عارفانه‌اش معبود، عاشقانه‌اش معشوق، و دوستانه‌اش همان خود دوست است. و یا شاید ‏تلفیقی از سه: یعنی هم معبود و معشوق و هم محبوب» (516). لذا « رهگذر» در این شعر « راهبر ‏است و نوعی پیر مغان است که رازها را از تیرگی نجات می‌دهد» (همان‌جا) و « گل تنهایی » ‏می‌تواند « گل اشراق و گل خلوت کردن معنوی و روحی » باشد (518). شمیسا نیز با استناد به ‏مفاهیم و مصطلحات عرفانی و با شاهد آوردن از آیات قرآن و متون ادبیِ عرفانی از قبیل مثنوی و ‏گلشن راز و منطق الطیر و اشعار حافظ و صائب، « نشانی » را قرائت می‌کند. از نظر او، « در این شعر، ‏دوست رمز خداوند است . . . نشانی، نشانیِ همین دوست است که در عرفان سنّتی بعد از طی ‏منازل هفتگانه می‌توان به او رسید» (4-263). مطابق قرائت شمیسا، این شعر واجد رمزگانی است ‏که در پرتو آموزه‌های عرفانی می‌توان از آن رمزگشایی کرد. در تلاش برای همین رمزگشایی، ‏شمیسا هفت نشانی‌ای را که سپهری در شعر خود برای رسیدن به خانه‌ی دوست برشمرده است ‏برحسب هفت منزل یا هفت وادیِ عرفان چنین معادل‌ سازی می‌کند:« درخت سپیدار = طلب، ‏کوچه‌باغ = عشق، گل تنهایی = استغنا، فواره‌ی اساطیر و ترس شفاف = معرفت و حیرت، صمیمیت ‏سیّال فضا = توحید، کودک روی کاج = حیرت، لانه‌ی نور = فقر و فنا» (264).‏

وجه اشتراک هر دو قرائتی که اشاره شد، استفاده از یک زمینه‌ی نظری برای یافتن معنا در ‏متن این شعر است. به عبارتی، هم براهنی و هم شمیسا فهم معنای شعر سپهری را در گرو دانستن ‏اصول و مفاهیمی فلسفی می‌دانند که خارج از متن این شعر و از راه تحقیقی تاریخی در کتب ‏عرفان باید جست. قصد من در مقاله‌ی حاضر این است که رهیافت متفاوتی را برای فهم معنای این ‏شعر اِعمال کنم. در این رهیافتِ فرمالیستی (یا شکل‌مبنایانه)، اُسِ اساس نقد را خود متنِ شعر ‏تشکیل می‌دهد و لاغیر. لذا در این‌جا ابتدا آراء فرمالیست‌ها («منتقدان نو») را درباره‌ی اهمیت ‏شکل در شعر به اجمال مرور خواهم کرد و در پایان قرائت نقادانه‌ای از « نشانی» به دست خواهم داد ‏که ــ برخلاف تفسیرهایی که اشاره شد ــ متن شعر سپهری را یگانه شالوده‌ی بحث درباره‌ی آن ‏محسوب می‌کند، با این هدف که از این طریق نمونه‌ای از توانمندی‌های نقد فرمالیستی در ادبیات ‏ارائه کرده باشم.‏

الف- نحله‌ی موسوم به « نقد نو» در دهه‌ی 1930 توسط محققان برجسته‌ای پایه‌گذاری شد که برخی از ‏مشهورترین آن‌ها عبارت بودند از کلینت بروکس، جان کرو رنسم، ویلیام ک. ویمست، الن تِیت و ‏رابرت پن وارن. شالوده‌ی آراء این نظریه ‌پردازان این بود که ادبیات را نباید محمل تبیین مکاتب ‏فلسفی یا راهی برای شناخت رویدادهای تاریخی یا بازتاب زندگینامه‌ی مؤلف پنداشت. دیدگاه غالب ‏در نقد ادبی تا آن زمان، آثار ادبی را واجد موجودیتی قائم به ذات نمی‌دانست. ادبیات مجموعه‌ای از ‏متون محسوب می‌گردید که امکان شناخت امری دیگر را فراهم می‌ساخت. این « امر دیگر» ‏می‌ توانست یک نظام اخلاقی باشد و لذا استدلال می‌شد که عمده‌ ترین فایده‌ی‌ خواندن ادبیات، ‏تهذیب اخلاق است. از نظر گروهی دیگر از منتقدانِ سنتی که ادبیات را آینه‌ی تمام ‌نمای ذهنیت ‏مؤلف می‌دانستند، خواندن هر اثر ادبی حقایقی را درباره‌ی احوال شخصیِ نویسنده بر خواننده معلوم ‏می‌کرد. پیداست که در همه‌ی این رویکردها، آنچه اهمیت می ‌یافت محتوای آثار ادبی بود، اما خود ‏آن محتوا نیز در نهایت تابعی از عوامل تعیین‌کننده‌ی بیرونی محسوب می‌گردید، عواملی مانند ‏مکاتب فلسفی یا نظام‌های اخلاقی یا روانشناسیِ نویسنده. خدمت بزرگ فرمالیست‌ها به مطالعات ‏نقادانه‌ی ادبی این بود که با محوری‌ ساختن جایگاه شکل در نقد ادبی، ادبیات را به حوزه‌ای قائم به ‏ذات تبدیل کردند و آن را از جایگاهی برخوردار ساختند که تا پیش از آن زمان نداشت. ‏

بنابر دیدگاه فرمالیست‌ها، شکل ترجمان یا تجلی محتواست. لذا نقد فرمالیستی به معنای ‏بی‌ اعتنایی به محتوا یا حتی ثانوی پنداشتنِ اهمیت محتوا نیست، بلکه فرمالیست‌ها برای راه بردن ‏به محتوا شیوه‌ی متفاوتی را در پیش می‌گیرند، شیوه‌ای که عوامل برون‌متنی ( تاریخ، زندگینامه و ‏امثال آن ) را در تفسیر متن نامربوط محسوب می‌کند. نمونه‌ای از این عوامل برون‌متنی، قصد شاعر ‏و تأثیر شعر در خواننده است. به استدلال ویمست و بیردزلی (دو تن از نظریه‌پردازان فرمالیست)، ‏مقصود هر شاعری از سرودن شعر فقط تا آن‌جا که در متن تجلی پیدا کرده است اهمیت دارد. به ‏این دلیل، منتقدی که شعر را برای یافتن «منظور» شاعر («محتوای پنهان‌شده در شعر») نقد ‏می‌کند، راه عبثی را در پیش گرفته است. اولاً در میراث ادبیِ هر ملتی بسیاری از شعرها هستند که ‏هویت سرایندگان آن‌ها یا نامعلوم است و یا محل مناقشه و اختلاف نظر؛ همین موضوع هرگونه ‏بحث درباره‌ی قصد سرایندگان این اشعار را به کاری ناممکن تبدیل می‌کند. ثانیاً حتی اگر فرض ‏کنیم که شاعر در سرودن شعر « منظور» یا معنای خاصی را در ذهن داشته است، باز هم می ‌توان ‏گفت که این لزوماً به معنای توفیق در آن منظور نیست و لذا یافتن یک « پیام » در شعر اغلب ‏مترادف انتساب یک « پیام » به آن شعر است. به طریق اولی، تأثیر شعر در خواننده نیز در نقد ‏فرمالیستی موضوعی بی‌ ربط تلقی می‌شود، زیرا خوانندگان مختلف با خواندن شعری واحد ممکن ‏است واکنش‌ها یا استنباط‌ های متفاوتی داشته باشند. از این رو، کانون توجه منتقدان فرمالیست ‏صناعات و فنونی هستند که در خود متن شعر به کار رفته‌اند. این صناعات صبغه ‌ای عینی دارند، ‏حال آن ‌که « نیّت » شاعر یا تأثیر شعر در خواننده صبغه‌ای ذهنی دارد. نقد ادبی از نظر « منتقدان ‏نو » باید عینیت‌مبنا باشد و نه ذهنیت‌ مبنا. به همین سبب، فرمالیست‌ها به جای تلاش برای ‏روانشناسیِ نویسنده یا خواننده، می‌کوشند تا متن شعر را (به‌منزله‌ی ساختاری عینی و متشکل از ‏واژه) موشکافانه تحلیل کنند تا به معنای آن برسند. معنا و ساختار و صورت در شعر چنان با ‏یکدیگر درمی‌آمیزند و چنان متقابلاً در یکدیگر تأثیر می‌گذارند که نمی‌توان این عناصر را از هم ‏متمایز کرد. پس شکل و محتوا دو روی یک سکه‌اند.‏

از جمله محوری ‌ترین مفاهیم در نقد فرمالیستی، مفهوم « تنش » است و چون شالوده‌ی ‏قرائتی که من از شعر « نشانی » ارائه خواهم کرد همین مفهوم خواهد بود، بجاست که آراء ‏فرمالیست‌ها را در این خصوص اندکی مورد بحث قرار دهیم. رابطه‌ی ادبیات با واقعیت از روزگار ‏باستان و در واقع از زمان افلاطون و ارسطو موضوع نظرپردازیِ و جدل فلاسفه و زیباشناسان بوده ‏است. نظریه‌پردازان فرمالیست نیز در نوشته‌های خود به این موضوع پرداختند و استدلال کردند که ‏دنیای واقعی مشحون از انواع تنش است و زندگی روالی بی‌نظم دارد ( باید توجه داشت که ‏فرمالیست‌ها در دهه‌ی سوم قرن بیستم، یعنی زمانی این نظریات را مطرح می‌کردند که پس از ‏جنگ جهانی اول در سال‌های 18- 1914 و انقلاب سال 1917 در روسیه و برقراری دیکتاتوری ‏کمونیست‌ها و پس از ظهور فاشیسم در اروپای دهه‌ی 1930، تجربه‌های عینیِ بشر القاکننده‌ی این ‏نظر بود که زندگی به روالی کاملاً نابخردانه و پُرخشونت و تنش ‌آمیز به پیش می‌رود.) در برابر این ‏واقعیتِ بی‌نظم، شعر کلیتی منسجم است. ‏شعر از دل تقابل و تنش، همسازی و هماهنگی به وجود ‏می‌آورد و لذا بدیلی در برابر دنیای پُرتنش ‏واقعی است.‏ در این خصوص، ت.س. الیوت (شاعر مدرن ‏انگلیسی که نظراتش تأثیر بسزایی در شکل‌گیریِ آراء فرمالیست‌ها داشت) در مقاله‌ای با عنوان ‏‏«شعرای متافیزیکی» می‌گوید: ‏
وقتی ذهن ‏شاعر از همه‌ی قابلیت‌های لازم برای تصنیف شعر برخوردار باشد، ‏دائماً تجربیات ناهمگون ‏را در هم ادغام می‌کند. تجربیات انسان معمولی ‏صبغه‌ای آشفته و نامنظم و ازهم ‌گسیخته ‏دارند. انسان معمولی عاشق می‌شود و ‏همچنین آثار [فیلسوفی مانند] اسپینوزا را می‌خواند ‏و این دو تجربه هیچ وجه ‏مشترکی ندارند. این تجربه‌ها ایضاً هیچ وجه اشتراکی با صدای ‏ماشین تحریری ‏که او با آن کار می‌کند یا بوی غذایی که او طبخ می‌کند ندارند؛ حال آن‌که ‏در ‏ذهن شاعر این تجربیات همواره شکل کلیت‌هایی نو را به خود می‌گیرند. ‏‏(1171)‏



از گفته‌ی الیوت چنین برمی‌آید که آنچه واقعیت را از بازآفرینیِ واقعیت در ادبیات متمایز می‌کند، ‏دقیقاً همین نقش متفاوت تنش و تباین در هر یک از آن‌هاست. در زندگی واقعی انواع تنش‌ها بی ‏هیچ انتظامی وجود دارند و انسان را متحیر می‌کنند. اما تنش در شعر مایه‌ی انسجام و همپیوستگیِ ‏دنیایی است که شاعر از راه تخیل برمی‌سازد.‏

باید گفت که نظرات الیوت و فرمالیست‌ها درباره‌ی زبان شعر، تا حدودی ریشه در دیدگاه‌های ‏کولریج ( شاعر رمانتیک انگلیسی ) دارد که در سده‌ی نوزدهم می‌زیست. به اعتقاد کولریج، زبان شعر ‏زبانی است که کیفیات متناقض‌ یا متضاد را با هم آشتی می ‌دهد و بین آن‌ها تعادل برقرار می‌کند. ‏زبان شعر مبیّن همسانی در عین افتراق، یا مبیّن پیوند امر انتزاعی و امر متعین است و از این حیث ‏با زبان روزمره (غیرشاعرانه) تفاوت دارد. کولریج همچنین الهام ‌بخش فرمالیست‌ها در خصوص ‏مفهوم « شکل انداموار» بود. او شکل شعر را حاصل پیوندی انداموار بین جزء و کل می‌دانست: ‏بخش‌ها و عناصر مختلف هر شعر به مقتضای محتوا و مضمون شعر پدید می‌آیند و با آن تناسب ‏دارند. کارکرد این اجزاء با یکدیگر کاملاً هماهنگ است (مثل عضوهای گوناگون بدن) و در نتیجه‌ی ‏این کارکرد، شعر از انسجام برخوردار می‌شود. کار منتقد ادبی هم، به زعم فرمالیست‌ها، کشف ‏همین انسجام یا وحدت انداموارِ اجزاء در شعر است.‏

شاعر برای ایجاد انسجام در شکل شعر از صنایع بدیع و لفظی‌ای استفاده می‌کند که ‏القا کننده‌ی تنش و تباین و ناهمسازی هستند، به ‌ویژه دو صنعت متناقض‌نما (پارادوکس) و ‏irony‏ . ‏متناقض‌نما گزاره‌ای است که در نگاه اول غلط به نظر می‌آید، اما حقیقتِ آن با تأمل و غورِ ثانوی ‏آشکار می‌شود ( یا برعکس: در نگاه اول درست می‌نماید، اما با بررسیِ بیشتر معلوم می‌شود که ‏نادرست است). برای ‏irony‏ به دشواری می‌توان معادلی واحد و دقیق در صناعات ادبی فارسی ‏پیشنهاد کرد، اما شاید بتوان گفت یکی از اقسام سه ‌گانه‌ی ‏irony‏ (موسوم به ‏verbal irony‏) ‏کمابیش همان ذم شبیه به مدح ( یا مدح شبیه به ذم ) یا مجاز به علاقه‌ی تضاد است. ‏irony‏ زمانی ‏ایجاد می‌شود که خواننده معنای یک گزاره را برخلاف آنچه شاعر به ‌ظاهر گفته است استنباط ‏می‌کند و مقصودی برعکسِ آنچه در شعر بیان شده است را به شاعر انتساب می‌دهد. نکته‌ی مهم ــ ‏هم در خصوص پاردوکس و هم در خصوص ‏irony‏ ــ این است که هر دوی این صناعات ادبی، ‏دلالت‌ها و تداعی‌های عناصر متباین را در یک گزاره‌ی واحد جمع می‌کنند. به اعتقاد فرمالیست‌ها، ‏شاعر صرفاً با توسل به زبانی متناقض‌ نمایانه قادر است حقیقتی را که مطمح نظرش است بیان کند. ‏از این رو، وجه تمایز زبان شعر از زبان غیر شعری نیز همین تباین‌ها و تنش‌هایی است که شکل ‏شعر را به کلیتی ساختارمند تبدیل می‌سازند.‏

ب- در پرتو نکاتی که در مورد اهمیت تنش و تباین در نقد فرمالیستی اشاره شد، اکنون بجاست که ‏ببینیم معنای شعر «نشانی» را برحسب این رهیافت چگونه می‌توان تبیین کرد. به پیروی از روش ‏منتقدان فرمالیست که به منظور کم‌اهمیت جلوه دادن زندگینامه‌ی مؤلف از آوردن نام شاعر ‏خودداری می‌کردند، من نیز در این‌جا برای عطف توجه به موضوع اصلی ( تباین نور و تاریکی در ‏شعر « نشانی » )، متن این شعر را بدون ذکر نام سپهری عیناً نقل می‌کنم. مواجهه‌ی بصری با شکل ‏بیرونیِ شعر (نحوه‌ی قرار گرفتن واژه‌ها بر روی صفحه‌ی کاغذ)، نخستین گام در تحلیل شکل درونیِ ‏شعر (وحدت انداموارِ اجزاء آن) است.‏

« نشاني »

‏«خانه‌ی دوست كجاست؟» در فلق بود كه پرسيد سوار.‏
آسمان مكثي كرد.‏
رهگذر شاخه‌ی نوري كه به لب داشت به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
‏« نرسيده به درخت،
كوچه‌باغي است كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه‌ی پرهاي صداقت آبي است.‏
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره‌ی جاويد اساطير زمين مي‌ ماني ‏
و ترا ترسي شفاف فرا مي‌گيرد.‏
در صميميت سيال فضا،‌ خش خشي مي‌شنوي:‏
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ی نور‏
و از او مي‌پرسي ‏
خانه‌ی دوست كجاست.»‏

شعر « نشانی» از دو بند ‏‎(stanza)‎‏ تشکیل شده است. دو قسمتی بودن این شعر تناسب دارد ‏با این‌که دو صدای جداگانه را در آن می‌شنویم: در بند نخست، صدای « سوار» را که نشانیِ خانه‌ی ‏دوست را می‌پرسد، و در بند دوم صدای ‌« رهگذر» را که راه رسیدن به مقصد را می‌گوید. همچنین ‏طول هر یک از دو بند شعر، با تصور ما از پرسش و پاسخ همخوانی دارد: هر پرسشی ــ به اقتضای ‏این‌که طرح یک مسئله است ــ کوتاه است، حال آن‌که پاسخِ هر پرسشی قاعدتاً طولانی ‌تر از خود ‏پرسش است، چون پاسخ ‌دهنده ناگزیر باید توضیح بدهد. بدین‌سان، شکل بیرونی و مشهودِ این شعر ‏بر روی صفحه‌ی کاغذ اولین تنش را در آن به وجود می‌آورد که تعارضی بین نادانستگی و دانستگی، ‏و نیز تباینی بین اختصار و تطویل است.‏

تنشی که اشاره شد، در همه‌ی اجزاء این شعر بازتاب یافته است. سطر اول و آخر شعر و ‏نحوه‌ی استفاده‌ی شاعر از علائم سجاوندی، زمینه‌ی مناسبی برای بحثِ بیشتر در خصوص این تنش ‏فراهم می‌کند. سطر اول شعر با جمله‌ای آغاز می‌شود («خانه‌ی دوست كجاست؟») که عیناً در سطر ‏آخر تکرار شده است، با این تفاوتِ کوچک اما دلالت‌دار و مهم که در سطر آخر این جمله نه با ‏علامت سؤال بلکه با یک نقطه تمام می‌شود («خانه‌ی دوست كجاست.»). علامت سؤال نشانه‌ی ‏ابهام و نادانستگی است و نقطه نشانه‌ی پایان جمله‌ای خبری. پس می ‌توان گفت آنچه در ابتدای ‏شعر در پرده‌ی ابهام است، در پایان شعر از ابهام در می‌آید. به عبارت دیگر، کل این شعر کوششی ‏است برای رفع ابهام و نادانستگی. ( این تفسیر با صورتی که شاعر برای شعر برگزیده ــ پرسش و ‏پاسخ ــ هماهنگی دارد.) از جمله تداعی‌ها یا دلالت‌های ثانویِ ابهام، تاریکی است. کما این‌که وقتی ‏می‌گوییم « این موضوع مثل روز روشن است»، روشنایی دلالت بر فقدان ابهام دارد. اگر این برنهاد ‏درست باشد که « نشانی » فرایند رفع ابهام است، آن‌گاه می‌توان گفت ذکر واژه‌ی « فلق » در سطر ‏اول شعر بی‌ مناسبت نیست. فلق یعنی سپیده ‌دم یا آغاز پرتوافشانی نور خورشید در آسمان. از آن‌جا ‏که فلق به ابتدای صبح اطلاق می‌شود، یعنی به زمانی که تاریکی آرام آرام جای خود را به روشنایی ‏می‌دهد، آوردن این کلمه در ابتدای شعری که به تدریج رفع ابهام می‌کند بسیار بجاست. هم به این ‏سبب است که در بقیه‌ی شعر کلمات یا عبارت‌هایی آمده ‌اند که به طرق مختلف توجه خواننده را به ‏تباین میان تاریکی و نور جلب می‌کنند و حرکتی تدریجی از تیرگی به سوی نور را نشان می‌دهند: ‏‏« شاخه‌ی نور» و « تاریکی شن‌ها» در سطر 3؛ « سپیدار» در سطر 4؛ « سبز» در سطر 6؛ « آبی» در ‏سطر 7؛ « شفاف» در سطر 12 و سرانجام « نور» در سطر 15.‏

متناقض‌نمای بزرگ این شعر این است که گرچه « رهگذر» پرسش « سوار» را پاسخ می‌گوید ‏و نشانی خانه‌ی « دوست » را می‌دهد، اما این نشانی چندان هم راه رسیدن به مقصد را روشن ‏نمی‌کند. سخن « رهگذر» که قرار است رفع ابهام کند، خود مشحون از ابهام است. بخش بزرگی از ‏این ابهام ناشی از پیوند امر متعین و امر انتزاعی است. برای مثال، « سپیدار» و « کوچه‌باغ » ذواتی ‏متعین و لذا ملموس و تصورپذیرند، حال آن‌که « سبز » بودنِ « خواب خدا» یا « آبی » بودنِ « پرهای ‏صداقت » مفاهیمی تجریدی و تصورناپذیرند. به همین منوال، ترکیب‌هایی مانند « گل تنهایی » یا ‏‏« فواره‌ی اساطیر» یا « لانه‌ی نور » به مشهودترین شکل تنش بین امر انتزاعی و امر متعین را ‏بازمی‌نمایانند، زیرا در هر یک از این ترکیب‌ها یک جزء کاملاً عینی است و جزء دیگر کیفیتی کاملاً ‏ذهنی دارد. از این رو، به رغم این‌که کلام « رهگذر» در مقام یک راهنما باید روشنی ‌بخش باشد و ‏عملاً هم هر چه به پایان شعر نزدیک می‌شویم شمار واژه‌ها یا ترکیب‌های واژگانیِ حاکی از نور و ‏روشنی بیشتر می‌شوند، اما در پایان هنوز نشانیِ واضحی از « خانه‌ی دوست » نداریم. به سخن دیگر، ‏توقع خواننده از نشانی و کارکردی که یک نشانی به ‌طور معمول دارد، در این شعر (که عنوانش هم ‏به نحو تناقض‌آمیزی « نشانی » است ) برآورده نمی‌شود و در واقع برعکسِ آنچه خواننده توقع دارد ‏رخ می‌دهد. این مصداق بارز ‏irony‏ است، ولی شاید معنای ناگفته اما دلالت ‌شده‌ی شعر هم جز این ‏نباشد. برای تبیین این معنا، بجاست نشانه‌هایی را که « رهگذر» برمی‌شمرد مرور کنیم.‏

نخستین نشانه برای رسیدن به « دوست »، « سپیدار» است، درختی مرتفع که برگ‌های سفید ‏پنبه‌ای دارد و نیز چوبش سفید‌رنگ است ( تداعی‌کننده‌ی نور ). سپیدار را می ‌توان مجاز جزء به کل ‏برای طبیعت دانست، زیرا سایر نشانه‌هایی که رهگذر می‌دهد ایضاً خواننده را به یاد طبیعت ‏می‌اندازند: « کوچه‌باغ »، « گل »، « فواره » ( به معنای چشمه‌ی آب ) « کاج » و «لانه‌»ی جوجه. نشانه‌ها ‏ابتدا در قالب تصاویر بصری به خواننده ارائه می‌شوند (« نرسیده به درخت،/ کوچه‌باغی است . . .»، ‏یا « دو قدم مانده به گل»)، اما متعاقباً تصاویر شنیداری هم اضافه می‌شوند («خش‌خشی ‏می ‌شنوی»). در سطر 13 (« در صميميت سيال فضا،‌ خش خشي مي‌شنوي»)، شاعر هم از واژه‌ی ‏نام‌آوای « خش‌خش » استفاده کرده که صداهای آن به هنگام تلفظ حکم به نمایش در آوردن معنای ‏آن را دارند و هم این‌که در عبارت « صمیمیت سیال » از صنعت همصامتی برای تکرار صدای ‏‎/s/‎‏ ‏‏(«س») بهره گرفته است. ترکیب دو صدای ‏‎/s/‎‏ و ‏‎/∫/‎‏ («ش») در «صمیمیت سیال» و «خش خشي ‏مي‌شنوي» سکوت را به ذهن متبادر می‌کند، سکوتی که با تنهایی در « گل تنهایی » تناسب دارد. ‏بدین ترتیب، خواندن این شعر حس‌های گوناگون ( شنیداری و دیداری ) را در خواننده فعال می‌کند؛ ‏لذا خواننده هنگام قرائت منفعل نیست و خود را همسفرِ « سوار » می‌داند. از « سپیدار » باید به یک ‏‏« کوچه‌باغ » رفت که به « بلوغ » می‌رسد؛ از آن‌جا هم باید به یک «گل» رسید که البته قبل از آن ‏یک « فواره » است. این شبکه‌ی درهم ‌تنیده‌ی تصاویر نهایتاً به یک « کودک» می‌رسد که برای ‏برداشتن «جوجه» از «لانه‌ی نور» از یک درخت «کاج» بالا رفته است. نشانیِ داده‌ شده ما را از یک ‏درخت (سپیدار) به درختی دیگر (کاج) رهنمون می‌سازد. پس این حرکت، دَوَرانی است. آیا رسیدن ‏به کودک (نماد سرشت حقیقت‌ جوی انسان) به طریق اولی مبیّن حرکتی دَوَرانی نیست؟ ما که به ‏دنبال «دوست» هستیم، در نهایت به ذاتِ خودمان ارجاع داده می‌شویم.‏

از شبکه‌ی تصاویر این شعر و ساختار آن که مبتنی بر تنش و تناقض و ‏irony‏ است، تلویحاً ‏چنین برمی‌آید که تلاش برای رسیدن به یقین در خصوص بعضی مفاهیم ( مثلاً حقیقت عشق، یا ‏ذات خداوند ) عبث است؛ کوشش انسان برای نیل به عشق راستین یا تقرب به خداوند و رمزگشایی ‏از نظام هستی در بهترین حالت به رجعت به سرشت حقیقت‌جوی انسان و یگانگی با طبیعت منتهی ‏می‌شود. آدمی می‌کوشد تا از تاریکی به نور برسد، اما این تلاش هرگز او را به ‌طور کامل از تاریکی ‏بیرون نمی‌آورد. آنچه اهمیت دارد، خودِ این تلاش است، نه رسیدن به مقصد. تباین و تنش بین نور ‏و تاریکی عاملی است که ساختار این شعر را منسجم کرده و به اجزاء آن وحدتی انداموار بخشیده ‏است.‏

این قرائت فرمالیستی مؤید قرائت‌های نقادانه‌ی دیگری است که عرفان را زمینه‌ی ‏‎(context)‎‏ فهم متنِ ‏‎(text)‎‏ شعر فرض می‌کنند. برای مثال، آنچه در این قرائت « نور» و ‏‏« پرتوافشانی » نامیده شد، در یک رهیافت عرفانی می‌تواند « اشراق» نامیده شود؛ کما این ‌که براهنی ‏در نقد خود متذکر می‌گردد: « نور [در این شعر]، نور معرفت و اشراق نیز هست » (518). نمونه‌ی ‏دیگر رسیدن به کودک است که در این نقد نشانه‌ی رجعت به نَفْسِ حقیقت‌جوی انسان قلمداد شد؛ ‏شمیسا در قرائت عرفانیِ خود اشاره می‌کند که «لانه‌ی نور استعاره از ملکوت و جبروت است» ‏‏(271) و با استناد به ابیات زیر نتیجه می‌گیرد که سپهری در این شعر «کودک» را نماد فطرت ‏انسان قرار داده و مضمونی را پرورانده است که شعرای عارفِ سده‌های گذشته نیز پرداخته بودند:‏

ای نسـخـه‌ی نـامـه‌ی الـهی که تـوئـی وی آیـنـه‌ی‌ جمـال شاهـی که تـوئـی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست از خود بطلب هرآن‌چه خواهی که توئی

تفاوت قرائت حاضر با سایر قرائت‌هایی که ذکر شد این است که در این‌جا « نشانی » به‌منزله‌ی ‏متنی قائم به ذات نقد شده است. تباین نور و تاریکی تنشی را در این شعر ایجاد کرده که محور ‏ساختار متناقض‌ نمایانه و ‏ironic‏ آن است. به اعتقاد منتقدان فرمالیست، کشف این ساختار می‌تواند ‏ما را به معانی دلالت ‌شده در شعر رهنمون کند، بی آن‌که نیازی به استناد به هرگونه زمینه‌ی ‏برون‌متنی ( از قبیل زندگینامه‌ی شاعر یا مکاتب عرفانی یا فلسفی ) باشد، زیرا شعر محمل ابراز ‏احساسات شخصی شاعر یا ابزاری برای ترویج مکاتب فکری نیست، بلکه اُبژه‌ای مستقل از شاعر ‏است و نیز به همین صورت ( مستقلاً و نه در پیوند با سایر متون ) باید تحلیل شود.‏

سخن آخر این‌که فرمالیست‌ها شعری را ارزشمند می‌شمارند که اجزاء ساختار آن واجد ‏همپیوندیِ درونی باشند. باید توجه داشت که انسجامِ حاصل از این همپیوندی صبغه‌ای منطقی ‏ندارد، بلکه اساساً انسجام از نظر فرمالیست‌ها یعنی هماهنگیِ معانیِ متباین. ی. آ. ریچادز (استاد ‏ادبیات در دانشگاه کیمبریج که تحقیقاتش در شکل‌گیری آراء فرمالیست‌ها اثر گذاشت) در کتاب ‏اصول نقد ادبی بین شعر کهتر و شعر ارزشمند این‌گونه تمایز ‏می‌گذارد که شعرهای کهتر ‏احساساتی از قبیل اندوه و شعف را به نحوی منتظم و در ‏گستره‌ای محدود بیان می‌کنند، اما ‏شعرهای ارزشمند مجموعه‌ی متنوع‌تری از عناصر ‏متباین را در خود ملحوظ می‌کنند. به زعم او، ‏‏« بارزترین جنبه‌ی شعرهای ارزشمند، ‏ناهمگونی چشمگیر سائق‌های تمایزناپذیر است. لیکن باید ‏افزود که این سائق‌ها صرفاً ‏ناهمگون نیستند، بلکه متضادند»‏ (196). ارزش شعر سپهری در همین ‏ناهمگونی نهفته است. تاریکی و نور، یا به عبارتی ابهام و یقین، در « نشانی » در تضادی دائمی و ‏حل‌ناشدنی‌اند. این حقیقت متناقض‌ نمایانه را که هیچ نشانی‌ای نمی ‌تواند با پرتو افشانی بر مسیر ما را ‏به مقصد برساند و نهایتاً باید به سرشت درونیِ خود بازگردیم، می‌توان همسو با این باورِ بنیانیِ ‏فرمالیست‌ها دانست که هیچ عامل برون‌متنی‌ای نمی‌تواند معنای یک متن را با قطعیت معین کند. ‏برای یافتن آن معنا باید به ساختار درونیِ آن متن بازگشت و آن را تحلیل کرد.‏

مراجع:
براهنی، رضا. طلا در مس. چاپ سوم. تهران: انتشارات زمان، 1358.‏
شمیسا، سیروس. نقد شعر سهراب سپهری (نگاهی به سپهری). تهران: انتشارات مروارید، 1370.‏

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

زبان  چيست؟ شعر و زبان  چه  رابطه اى  با همديگر دارند؟ زبان  شاعرانه  چيست؟ آيا شاعرانگى  زبان، نهفته  در زبان  است  يا خلق  مى شود؟ اين  سئوالات  و پرسش هايى  از اين  دست  احتمالاً دغدغه ذهنى  مخاطب  عام  نيست. چرا كه  مخاطب  عام  در شعر دنبال  چيز ديگرى  است. او نهايتاً به  دنبال  اين  است  كه  بازتاب  حس هاى  شكل  گرفته  را در قالب  شعر ببيند. از نظر مخاطب  عام  شعر ظرفى  است  براى  ريختن  انبوهى  از حس هاى  همسو در آن. شعر در اين  روايت  بيان  موجودات  است.

اما آيا شعر (عجالتاً به  عنوان  متنى  متفاوت  از غيرشعر) هستى اش  را مديون  پاسخگويى  به  اين  نياز است. آيا شعر نيازى  را از بين  مى برد يا نياز ايجاد مى كند؟ اگر در مقابل  سئوالات  ابتدايى  اين  متن، به  طرح  تلقى  مخاطب  عام  شعر پرداخته  شد به  اين  دليل  است  كه  مى توان  بين  اين  نيازها و رهيافت هاى  برخى  از جريان هاى  شعرى  دهه اخير ارتباطى  برقرار كرد. بحث  درباره نيازى  كه  مخاطب  عام  انتظار دارد شعر به  آن  پاسخ  دهد، شعر را در تعريفى  محصور مى كند كه  به  نظم  بخشيدن  به  بى نظمى هاى  جهان  مى انجامد. اين  تفسير از شعر ما را به  همان  مفهومى  مى رساند كه  مخاطب  عام  آن  را «خيالى» بودن  شعر مى داند. اكثريت  جامعه  شعر را بيان  شاعرانه واقعيت ها مى دانند. اينجا است  كه  زبان  شاعرانه  مسئله اى  غيرواقعى  قلمداد مى شود. اتفاقاً اين  تعريف  با وجود فقر تئوريكش  مى تواند منطبق  با تلقى  مترقى  از شعر امروز باشد كه  ريشه  در تاريخ  شعر و زبان  دارد. وقتى  از نظر مخاطب  عام  شعر و بيان  شاعرانه  (=خيالى؟) واقعيات  است  مى توان  به  اين  نتيجه  رسيد كه  شعر فقط  بازتاب  نمودها نيست.

اگر دريافت  ما از واقعيت، دكارتى  باشد آن  وقت  بايد به  مخاطب  عام  حق  داد كه  شعر را سرگرمى  و يا حداكثر مسكن  بداند! اما آيا خيال  چون  هست  ريشه  در واقعيت  ندارد؟ آيا خيال  شكل  در زبان  خلق  نشده واقعيت  نيست؟مرز ميان  خيال  و واقعيت  چيست؟ از فرض  درست  دريافت  مخاطب  عام  از شعر با تامل  در مفاهيم  سه گانه  شعر، زبان  و واقعيت  مى توان  به  نتيجه اى  متفاوت  رسيد.شعر امروز را به  خاطر رفتار متفاوت  با زبان، تصنعى، ناشاعرانه  و دور از مخاطب  مى دانند؟ انديشه اى  كه  با دلايل  متناقض  با فرض هاى  درست  مخاطب  عام  مى كوشد بهت  زدگى  گاه  و بى گاه  آنها را به  سمت  نتيجه نادرست  خود هدايت  كند. با اين  مقدمه  مى توان  به  سئوال  اساسى  اين  متن  بازگشت. زبان  شاعرانه  چيست؟شعر عليه  نظم  جهان  زبانى  عمل  مى كند و عملاً نمى تواند به  نظم  بخشى  جهان  واقعى  بيرون  متن  بپيوندد. از اين  رو شورش  عليه  نرم هاى  زبانى  از ويژگى هاى  اصلى  شعر است. شعر اگر بخواهد از نرم هاى  زبانى  براى  بيان  واقعيات  استفاده  كند حتى مقبول  كسانى  كه  فكر مى كنند شعر اين  گونه  عمل  مى كند نيز نمى افتد.

بيت  مشهور حافظ  را در نظر بگيريد:

آسايش  دوگيتى  تفسير اين  دو حرف  است

با دوستان  مروت  با دشمنان  مدارا

مطمئناً جاودانگى  بلاترديد حافظ  در تاريخ  شعر فارسى  به  خاطر ابياتى  نظير مثال  ذكر شده  نيست. چه  مخاطبان  عام  نيز هر از چند گاهى  در گفت  وگوهاى  روزمره  از بيت هايى  مثل  اين  براى  بيان  «مقصود» بهره  مى گيرند اما كمتر پيش  مى آيد كه  چنين  بيتى  را به  اندوخته شعرى  حافظ  نسبت  دهند. در مقابل  زبان  كه  حياتش  را مرهون  سويه  شاعرانگى  و نه  ابزارى  خود است  در شعرهاى  متفاوت  عليه  نظم  خود رفتار مى كند. يعنى  شعر با خلق  بى نظمى  در زبان  بر گستره اش  مى افزايد.

يدالله رويايى  در كتاب  «هفتاد سنگ  قبر» چنين  شعرى  دارد:

مادر كه  مى ميرد

ديگر نمى ميرد

ژان  لوك  گدار فيلمساز فرانسوى  هم  در يكى  از فيلم هايش  ديالوگ  شاعرانه اى  (نه  شعر) دارد با اين  مضمون  كه:

امتياز آدم  مرده  چيه؟

اين  كه  ديگه  نمى ميره

ارزش  شاعرانگى  هر دوى  اين  نمونه ها وابسته  به  تفاوت  نظم  زبانى  آنها با نظم  متعارف  است. آنچه شعر رويايى را از ديالوگ شاعرانه گدار متمايز مى كند ايجازى است كه در شعرش است. در شعر رويايى جاودانگى و اندوه و حسرت و مجموعه اى ديگر از واقعيت ها در كمترين كلمات خلق شده است. مرگ اگرچه در حافظه تاريخى اش در زبان فارسى زندگى ديگرى را در درونش دارد اما باز هم تمام شدن را مى رساند. اما وقتى رويايى در شگردى زبانى و درباره اندوه از دست دادن مادر جاودانگى را خلق مى كند حاصل كار خود را در بند معنايى خاص محصور نمى كند. شعر رويايى يك گام از ديالوگ گدار جلوتر است و هر دوى اينها از نرم زبانى فراروى كرده اند. شعر هيچ گاه نمى تواند صرفاً از نظم زبان استفاده كند.

استفاده شعر از اين نظم فقط براى ايجاد بى نظمى است. شعر متن غير است. متنى غير از چيزى كه از نظم موجود در زبان براى بيان استفاده مى كند. شعر متفاوت ايران را به دليل رفتار متفاوت با زبان به زبان محورى متهم مى كنند. در حالى كه شعر امروز بايد از اين اتهام به عنوان نقطه قوت خود استقبال كند. چرا كه در اين حالت به اصل خود باز خواهد گشت و آنگونه مى شود كه شعرهاى برجسته تاريخ بوده اند. شعر در سويه شاعرانگى زبان خلق مى شود و چون واقعيتى جديد را خلق مى كند در نگاهى ساده انگارانه خيالى به نظر مى رسد. شاعرانگى زبان عليه وجه استعمالى زبان شعر را مى آفريند

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

چارلی چاپلین به دخترش:  تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدای بدن عریانت را نشانش نده!هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن . قلبت را خالی نگه دار- اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد . به او بگو: که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد و به تو نیاز دارم.

 

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

(1) ڕێزان                            

 

      له‌خڕۆشێوان ڕاهاتبوو

      له‌داوێنی سه‌وزی خۆشه‌ویستی

      له‌داوێنی سه‌وزه‌ تینووه‌کان

      کانیلکه یه‌ک بوو

      بوو به‌ ڕووبار .

 

‌(2)

     خۆرلوێچێکی له ڕووبار هه‌ڵێنجا

     تووڕی هه‌ڵدایه‌ ئاسمان 

     بوو به‌ په‌ڵه‌ هه‌ ور .

   

 

(3)

     ‌خۆر و ڕووبارو سه‌وزایی

    ده‌مێکه‌ ده‌سته‌خوشکن و

   ده‌گوێچکه‌ی یه‌کترا ده‌جڕیوێنن .

 

(4)

ڕێزان

      ڕۆژێکیان هه‌ڵچوو

له گه‌ڵ خۆر و رووبار و هه‌ور و سه‌وزه‌ڵان

بوونه‌ چوارده‌سته‌خوشک .

 

(5)

ده‌سته‌خوشکێک له‌ شه قه‌ی باڵیداو

ئێستاش

ده‌ف......ڕێ .

 

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

کافکا :" نوشتار از آن زندگان و گفتار از آن مردگان است ." احمد فردید با نام واقعی سید احمد مهینی یزدی (1289-1373) فیلسوف و اندیشمند معاصر ایرانی است . احمد فردید در دوران حیاط خود هیچ کتابی منتشر نکرد ، کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان مجموعه ای است از درس گفتارهای وی که پس از مرگ او منتشر شد .بسیاری از هواداران فردید کتاب را به دلیل غلطهای فراوان چاپی و محتوایی فاقد اصالت واعتبار می دانند. فردید بعد از جنگ دوم جهانی در فرانسه و آلمان به مطالعه ی فلسفه ی معاصر اروپایی بویژه اگزیستانسیالیزم و فلسفه ی مارتین هایدگر (فیلسوف سرسخت حامی هیتلر) پرداخت. فردیددردهه ی پنجاه وشصت دردانشگاه تهران به طرح اندیشه های هایدگردردرس گفتارهای خوددررشته ی فلسفه ی دانشگاه تهران پرداخت وتاآن زمان کسی بااندیشه های مارتین هایدگردرایران آشنایی چندانی نداشت. اودرترجمه ی برخی ازاصطلاحات هایدگربه زبان فارسی ، برابرهای تازه ای پیشنهادکردکه برخی ازآنها هنوزدرمیان فلسفه دانان رایج است. وبرخی دیگررواجی نیافت و به همان حلقه ی شاگردان اومحدودماند. احمدفردیدشیفته ی هایدگرفیلسوف آلمانی ( وعضوحزب نازی هیتلری ) بودومعتقدبودباهایدگرهم سخن ودربسیاری ازمواردیک سخن است وبه دانشجویان خودتوصیه می کردکه خودراساً زبان آلمانی رافراگرفته وبه مطالعه ی آثارهایدگربپردازندوازخواندن ترجمه های نارسابپرهیزند. فردیدنظیرهایدگرکاپیتالیسم و سوسیالیزم را اشکال متافیزیک نیست انگارغرب واشکال فلسفی اسارت انسان دردوره ی معاصرمی دانست واین نظرمخالف بسیاری رادراروپاباتفکّرهایدگرودرایران باتفکّرفردیدبه همراه داشت. مخالفت هایدگربادوجریان فوق ناشی ازمخالفت او باتکنیک به مشابه چوب بست قرن بیستم وبه عبارتی چنبراسارت انسان دراین قرن ناشی می شد. فردیدبراین باوربودکه برای ترجمه یابرابرنهادی واژگان فلسفی بایددقیقاً بامعنی آنها درزبان اصلی یعنی آلمانی مطالعه داشت و سپس باانتقال آنها به زبان فارسی وعربی وتبیین معانی آنها دراین دو زبان به ترجمه ی مفهومی آنها پرداخت واین کاری بودکه هنوز هم ازکمترکسی ساخته است. فردیدبراین نظربودکه فلسفه به معنی فلسفی محض هنوزواردایران نشده وآنچه مادرایران فلسفه می نامیم کلام ، عرفان ، تصوّف ونظایرآن است، وبراین اساس نظریه ی هایدگربراین نظربود که حکمای ایرانی واسلامی نیز مانند قرون وسطای مسیحی ازطرح فلسفه به معنی اونتولوژی غافل مانده وتاریخ فلسفه ی غرب بعدازافلاطون تاریخ متافیزیک و فراموشی ازوجوداست. به نظرفردید همچنان که فکرمی کرد بعدازسقراط باظهورافلاطون وارسطو تا زمان فریدریش نیچه وجود به معنی اوسیا یا آینای واونتولوژی به فراموشی سپرده شده وآنچه مطرح شده موجودیا آنتوس یونانی است. به زعم فردید ، نیچه علیرغم تلاش زیادنتوانست ازمتافیزیک بگذرد وهمچنان ماننداسلاف خود درمتافیزیک باقی ماند. ازمخالفین احمدفردید می توان به عبدالکریم سروش اشاره کردکه وی را دارای ذهن وزبانی پریشان می داند. دربرخی نوشته ها احمدفردید « تئوریسین خشونت » وحتّی نخستین اشاعه گر« یهودی ستیزی » درایران دانسته شده است. داریوش آشوری جامعه شناس ایرانی وازشاگردان فردید ازمنتقدان او به شمارمی رود ، اودرکتابی به نام « اسطوره فلسفه درمیان ما » فردید را به ضعف شخصیّـت ودانش متّـهم می کند.

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

فاشیسم و ساختارهایش "داوود نادمی"

از زمانی‌ که‌ اصل‌ دگرگونی‌ و انواع‌ حکومت‌ در یونان‌ باستان‌ مطرح‌ شد، همانطور که‌ هرودت‌ و ارسطو هم‌ می‌گویند حکومت‌ سه‌ نوع‌ اصلی‌ بیشتر ندارد که‌ براساس‌ منطق‌ عقلانی‌ بنیاد گذارده‌ شده‌ است‌. یعنی‌ حکومت‌ یا در دست‌ یک‌ نفر قرار می‌گیرد یا اقلیت‌ جامعه‌ آن‌ را اعمال‌ می‌کند یا اینکه‌ اکثریت‌ به‌ تصمیم‌گیری‌ می‌نشیند. این‌ تقسیم‌بندی‌ با استدلال‌ ریاضی‌ اقلیدس‌ تا قرن‌ نوزدهم‌ همراه‌ بود. ولی‌ از قرن‌ نوزدهم‌ که‌ نظریه‌های‌ گوناگونی‌ با نیازهای‌ روز افزون‌ جوامع‌ پیچیده‌ معاصر مطرح‌ شد، اساس‌ تقسیم‌بندی‌ حکومت‌ها را نیز متحول‌ کرد.

به‌ عبارت‌ دیگر اساس‌ تقسیم‌بندی‌ دیگر عدد نبود بلکه‌ براساس‌ ایدئولوژی‌های‌ گوناگون‌ قرار گرفت‌. پس‌ حکومت‌ها از نظر ایدئولوژیک‌ به‌ نظام‌های‌: مردم‌ سالاری‌، استبدادی‌ و فراگیر و از نظر ساختاری‌ به‌ تجمع‌ یا تقسیم‌ قدرت‌ در جامعه‌ طبقه‌بندی‌ می‌شدند. اگر نظام‌های‌ فراگیر قرن‌ بیستم‌ را به‌ دو جناح‌ اصلی‌ با گرایش‌های‌ چپ‌ )دموکراسی‌ اشتراکی‌ بین‌الملل‌( و راست‌ )نخبه‌گرایی‌ ملی‌( تقسیم‌ کنیم‌، در این‌ صورت‌ مارکسیسم‌ در جناح‌ چپ‌ و فاشیسم‌ در جناح‌ راست‌ این‌ مجموعه‌ قرار خواهد گرفت‌. هر دو جناح‌ راست‌ و چپ‌، گذشته‌ اجتماعی‌ خود را سرافکنده‌ و آن‌ را محصول‌ سوء استفاده‌شان‌ از توده‌ رنج‌دیده‌ به‌ تصویر کشیده‌ و در این‌ راستا آینده‌ را بطور افسانه‌آمیزی‌، اگرچه‌ مبهم‌ ولی‌ طوری‌ تزیین‌ می‌کنند که‌ به‌ جاذبه‌های‌ لازم‌ از طرف‌ توده‌ها بطور وسیع‌ دست‌ یافته‌ و محبوبیت‌ خود را تاحد اعتبار کاریزماتیک‌ بالا ببرند. اینک‌ ما در این‌ نوشتار به‌ مجموعه‌ معمایی‌ جناح‌ راست‌ آن‌ می‌پردازیم‌.


درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

" انسان مدرن نه مي تواند از اسطوره خلاص شود و نه مي تواند آن را 

در شكل ظاهري اش بپذيرد ، اسطوره همواره با ما خواهد بود ، اما بايد

هميشه بدان برخوردي انتقادي داشته باشيم . "

"پل ريكور"

 

دوران قدرت و تسلط اسطوره ها بر انسان ها پايان نيافته و حتي بايد بگوئيم اصولا براي آن پاياني هم نمي توان متصور شد .  در دوران مدرن عليرغم آزادانديشي هاي پس از روشنگري ، اسطوره همچنان به قول ارنست كاسيرر  " همچون ماري ابتدا شكارخويش را فلج كرده و سپس به آن يورش مي برد    " . علاوه بر اين پيشرفت تكنولوژي و دانشها به اسطوره ها امكان بازآفريني مكانيكي نيز داده است . به گونه اي كه ديگر شكل گيري اسطوره ها مثل گذشته زمانبر نيست  . هر روز و حتي هر ساعت اسطوره هاي ريز و درشت توليد و باز تكثير مي شوند . اين اسطوره ها در جامعه متولد شده در جامعه رشد مي كنند و بر جامعه مسلط مي شوند در حاليكه شايد افراد جامعه هيچ نشاني از آن نبينند . موفقيت اسطوره در فلج كردن شكارش نيز دقيقا به دليل ماهيت پنهان و خودپنهان سازي آن است . مقاومت در برابر اغواگري اسطوره ها و يا گريز از چنبره آنها تنها با پرده برداشتن از سازو كار آن ممكن است . نقادي در دوران معاصر متوجه خطرات گسترش اسطوره در فرهنگ بشري شده و براي روشن كردن ساز و كار اسطوره سازي در پرتوي تحليل هاي ساختاري  كوشيده است . تلاشهاي فيلسوفان و انديشمنداني چون ارنست كاسيرر ، ميرچا ا لياده  ، كلود لوي استروس  ، پل ريكور  و ديگران همگي در راستاي شناخت ماهيت و ساز و كار اسطوره در جوامع گوناگون است . هر چند اوايل ، شكل گيري اسطوره ها و تاثيرگذاري آنها بر انسانها را بيشتر در جوامع بدوي و يا جوامع رشد نيافته مي جستند اما به تدريج اين حقيقت آشكار شد كه اسطوره مختص جوامع عقب مانده نيست بلكه زائيده شرايطي است كه هرگاه فراهم شوند حتي در قرن بيستم يا هر زمان ديگري نيز جان خواهند گرفت .  آشكار شد كه اسطوره وجهي از زبان است . مسلما زبان ساختاري منطقي و تحليلي دارد . اما همچنين زبان بستري است براي مغالطات و توهمات . سرچشمه اسطوره نيز همين مغالطات و توهماتي است كه در سطح زبان و واژگان پديد مي آيد . پس اسطوره وجه منفي زبان است و نه وجه مثبت آن . رولان بارت نيز اسطوره را گونه اي گفتار مي داند و آن را همچون نظامي ارتباطي ، همچون يك پيام مي بيند . طبيعتا هر گفتاري اسطوره نيست اما هر گفتاري مي تواند اسطوره شود . زيرا اسطوره نه به وسيله موضوع پيام خود بلكه به كمك شيوه بيان آن پيام اسطوره مي شود  . اما از آنجايي كه پيام تنها به گفتار محدود نمي شود بلكه نوشتار ، تصوير، موسيقي و نمايش و ……نيز پيام هستند پس همگي مي توانند در خدمت اسطوره قرار گيرند . وجه اشتراك همه اينها نشانه بودن آنهاست يعني دالي هست ، مدلولي هست و نشانه اي كه جمع همبسته  دو مولفه نخست است  . خود اسطوره نيز شامل دال و مدلول و نشانه است اما اسطوره با اين نشانه ها تفاوتي دارد كه آن را به صورت نظامي خاص در مي آورد . اسطوره از نشانه هاي موجود بهره برداري مي كند يعني نشانه هاي موجود وقتي در خدمت اسطوره قرار مي گيرند صرفا به كاركرد دلالت فروكاسته مي شوند و خود تبديل مي شوند به دالي در چنگ اسطوره . اينجاست كه رولان بارت در بحث نشانه ها از   "  نشانه هاي سالم " و " نشانه هاي ناسالم  " حرف مي زند . رولان بارت نشانه هايي را كه قراردادي بودن خود را پنهان نمي كنند ، خود را عين طبيعت جا نمي زنند و داراي انگيزش نيستند  " نشانه هاي سالم  « مي داند . اما نشانه هايي را كه از طبيعتي كاذب سود مي جويند و داراي انگيزش و قصد هستند و در برابر مخاطب پرخاشگر بوده و خيالي در سر دارند    " نشانه هاي نا سالم  " مي داند كه همين نشانه هاي ناسالم به  " اسطوره  " استحاله مي يابند . بنابر اين اسطوره شناسي وقتي به رولان بارت مي رسد قدمي فراتر نهاده و به سمت جامعه مي آيد و به افشاي فريب هاي نهفته در پشت قواعد مي پردازد . كاملا طبيعي است كه جامعه كه خود  مهد پرورش اسطوره هاست سعي كند رولان بارت را ناديده بينگارد اما رولان بارت هيچ چيز را ناديده نمي انگارد . او با تيزبيني ويژه خود روشي براي تحليل ساختاري اسطوره در پيش مي نهد . اسطوره هم زيرمجموعه اي از " نشانه شناسي" است زيرا دانشي صوري به شمار مي رود ، و هم زير مجموعه اي از " ايدئولوژي " است ، چرا كه دانشي تاريخي است . اسطوره گفتاري است برگزيده تاريخ  و نمي تواند برخاسته از طبيعت چيزها باشد و اين تاريخ انساني است كه واقعيت را به صورت گفتار درآورده و در اختيار اسطوره مي گذارد .

 سرانجام به اين نتيجه مي رسيم كه اسطوره شناسي   " ايده در فرم ها " را بررسي مي كند  . در بررسي اسطوره اگر همواره آماده باشيم تا از نظامي نشانه شناسيك به نظامي ايدئولوژيك برويم آنگاه قادر خواهيم بود مجموعه اي ناگسستني از فرم و معنا را ببينيم و بر آن تمركز كنيم . تنها چنين تمركزي مارا به خواننده اسطوره تبديل مي كند . خواننده اسطوره كسي است كه به ساز و كار ساختاري اسطوره و به پويايي خاص آن پاسخ مي دهد و با اسطوره مانند داستاني هم واقعي و هم غيرواقعي زندگي مي كند .

 

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

با پاشاکان گوێ رابگرن            "  له‌ تیف هه‌ ڵمه‌ ت "

شاعیرێ ده‌ یهه‌ وێ بدوێ.

 

 

با ره‌ شه‌ باکان راوه‌ ستن

نێرگسێ ده‌ یهه‌ وێ بڕوێ.

 

با تفه‌ نگه‌ کان بێده‌ نگ بن

مناڵێ ده‌ یهه‌ وێ بنوێ.

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

مه ریوان وریا قانیع

مریوان فرزند وریا، فرزند قانع شاعر نامی کرد است که در سال 1961 در شهر سلیمانیه در کردستان عراق به دنیا آمد. 

  تحصیلات ابتدایی را در همان شهر به اتمام رساند و در سال 1989 تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ی اقتصاد و   مدیریت در دانشگاه بغداد به پایان رساند و گواهی نامه فارغ التحصیلی لیسانس خود را از آن دانشگاه اخذکرد.

   وی در همان اوان جوانی با توجه به اینکه در خانواده ای ادیب و روشنفکر به دنیا آمده بود واهمیت دادن به تحقیق و تفحص در آن خانواده دارای ارزش بود، به نوشتن علاقه مند بود و نوشته هایش در روزنامه و مجلات چاپ شده است. الالخصوص در مورد نقد ادبی و نقد فرهنگی مطالب زیادی را نگارش در آورد.                      

در زمان قیام مردم در کردستان عراق در سال 1991 با همکاری جماعتی افراد روشنفکرو و نویسنده مجله ی آزادی را به چاپ رساندند  که مجله ای تئوری بود.                                           

 در سال 1992 کردستان عرق را ترک کرد و از سال 1993 در هلند زندگی می کند.                

  از سال 1996 به همراه چند نویسنده و انسان متفکر همچون بختیار علی، ریبین هه ردی، آراس فتاح و ریبوار سیویلی مجله ی -ره هه ند- را به چاپ رساندند و چاپ این مجله همچنان ادامه دارد.       

  مریوان وریا قانع در سال 1997 مدرک لیسانس را در رشته ی علوم سیاسی در دانشگاه آمستردام در کشور هلند اخذ کرد. وی اکنون دانشجوی دکترای علوم سیاسی می باشد در دانشگاه آمستردام و همچنین در همان دانشگاه استاد دانشگاه می باشد در زمینه ی تاریخ فکر در دنیای عرب و اسلام.                                                    

 از آثار مریوان وریا قانع می  توان  به  کتاب های    زیر اشاره کرد.

  1-   ده‌سه‌ڵات و جیاوازی (کۆمه‌ڵه‌ وتار)  سلطه و تفاوت (مجوعه گفت و گو)

2- شوناس و ئاڵۆزی (چه‌ند وتارێک له‌ سه‌ر دۆگماتیزم)ۀ هویت و پیچیدگی (مقالاتی درباره ی دگماتیزم

3–ناسیۆنالیسم و سه‌فه‌ر (کورد له‌ دیاسپۆرا) ناسیونالیسم و سفر(کرد در دیاسپورا) 

 4- بێده‌نگی و به‌خته‌وه‌ری سکوت و سعادت

5-فه‌لسه‌فه‌، ئیسلام و ڕۆشنگه‌ری فلسفه، اسلام و روشنگری

 همچنین دکتر مریوان وریا قانع دارای مقالات زیادی می باشد که در مجله ی - ره هه ند-  و    - سه رده می رخنه- به چاپ رسیده است.          

شایان ذکر است که مریوان وریا قانع در زمینه های فلسفی و علوم سیاسی یکی از متفکران برجسته است.                                              

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

چه‌ند میکانیزمێک بۆ گۆڕان هه‌میشه‌و به‌راده‌ی جیاواز له‌ پێشی هه‌ر میلله‌تێکدان که‌ ناڕازی بێت له‌ ده‌سه‌ڵاتی سیاسی، له‌وانه‌ش کۆده‌تا، شۆڕش، راپه‌رین، ئه‌و قۆناغه‌ی ئێستا کوردستانی پێداتێپه‌ڕ ده‌بێت چاوه‌ڕوان ده‌کرێت یه‌کێک له‌و میکانیزیمانه‌ که‌ ده‌شێت به‌توندوتیژ له‌قه‌ڵه‌میان بده‌ین رووبده‌ن. یان ته‌نها میکانیزمێکی سپیو ئاشتیانه‌ که‌له‌ هه‌ڵبژاردندا خۆی به‌رجه‌سته‌ ده‌کات ته‌نها رێگایه‌کی گونجاوه‌ وه‌ک میکانیزمێک بۆ گۆڕان؟
ئیریش ماریا ڕیمارک دەڵێت «یەکەمین ئیش کە دیکتاتۆرەکان دەیکەن ئەوەیە، چەمکەکان سادە دەکەنەوە». دەبێت بڵێم کە دیکتاتۆرییەت سیستمێکە چەندە عەقڵ و چەمکەکان سادە دەکاتەوە، ئەوەندەش گۆڕان قورسدەکات. دیکتاتۆرییەت بریتی نییە لەوەی خەڵک لە ناو سیستمێکدا دیلبکەیت کە ناعەدالەتی و ترس حوکمیدەکات، بەڵکو ئەوەیە کە ئومێدی گۆڕانیان لێبستێنیتەوە. سەیری ئێران بکە، هیچ شتێک خەڵک بەو ئەندازەیە توڕەناکات کە ئومێدی گۆڕانی لێبستێنیتەوە، ئەوە جەوهەری دیکتاتۆرییەتە... ئەوە ئیشی سەرەکی و هەرە گەورەیەتی لەسەر سایکۆلۆژیای مرۆڤ. ترسناکترین شتێک کە لەسەردەمی سەدام حوسەیندا ئێمە بەدەستییەوە دەمانناڵاند، نەبوونی هیوای گۆڕان بوو. نەمانی هیوا بە گۆڕان کوشندەیە، ئەوەی ئەمڕۆ لە ئێران ڕوودەدات دەبێت دەرسێکی گەورەبێت بۆ سیاسییەکانی کورد. لە ڕاستیدا بۆ ئێستەی کوردستان من هیچ هێزێکی کۆمەڵایەتی نابینم جگە لە ڕێگەچارەی دیموکراسی ڕێگایەکی دیکەی هەڵبژاردبێت، ئەمە ڕێگا چارەیەکی کەم نییە... پێموایە تا ئێستا بەشی هەرە زۆری کۆمەڵگای کورد لەسەر ئەوە تەبایە کە دەبێت ڕێگا چارەی دیموکراسی بۆ کێشەکان هەبێت. بەڵام لەگەڵ ئەوەشدا بە گشتی گۆڕان لە کۆمەڵگاکانی ئێمەدا ئاسان نییە، بەتایبەت گۆڕانی دیموکراسی. لە خۆرهەڵاتدا لە مێژە مۆدێلی درێژەدان بە دیکتاتۆرییەت لە ژێر پەردەی دیموکراسییەتی کارتۆنیدا بەردەوامە. لە میسر دیکتاتۆرێکی پیر و پەککەوتەی وەک موبارەک لە ژێر پەردەی سیستمێکی پەرلەمانتاری کارتۆنیدا چەندین ساڵە درێژە بە حوکمی خۆی دەدات. دیکتاتۆرییەتی شێخەکانی کەنداویش هەر لەسەر هەمان ڕیتم ئیشدەکات، لەوێش حوکمی هەندێک خێزان بە شێوازێکی پەرلەمانتاریانەی کارتۆنی سواغ دراوە. ئێرانیش لەو مۆدێلە بەدەر نییە. بەجۆرێک مرۆڤ دەتوانێت بڵێت لە خۆرهەڵاتدا دیموکراسییەت بووە بەباشترین ڕێگە بۆ درێژەدان بە دیکتاتۆرییەت. هەتا دیکتاتۆرێکی وەک بەشار ئەسەد و پاشای ئوردونیش هەر دیموکراسی و پەرلەمانتارین. مرۆڤ کەسەیری ئەم هەموو پەرلەمانە دەکات لە خۆرهەڵاتدا دەبێت بڵێت بە‌هـ بە‌هـ ئەم هەموو دیموکراسییەتە چییە لەم ناوچەیە دەبارێت، بەستەزمانێک نەزانێت و سەیربکات ناوچەکەی لێدەبێت بە باغی عەدالەت و دیموکراسییەت. کێشەی دەسەڵاتی کوردی ئەوەیە کە زۆر بە مەبەست ڵاسایی ئەم دیموکراسییەتە کارتۆنیانە دەکاتەوە، زۆر بە مەبەست مۆدێلی ئەو حوکمڕانیانەی هەڵگرتووە کە سەدان هەزار مرۆڤی کورد لە دژایەتیاندا گیانی لەدەستداوە. فەشەلی هەڵبژاردنی ساڵی ٩٢ و سەرهەڵدانی شەڕی ناوخۆ ئەو ڕاستییەی سەلماند کە هێزە سیاسییەکانی ئێمە ناتوانن دیموکراسی بن. بەڵام لێرەدا تاوانی هێزە سیاسییەکانی کورد چەندین جار لە تاوانی حکومەتە دیکتاتۆرییەکانی ناوچەکە گەورەترە، چونکە خەباتی دیموکراسی خەڵکی کورد درێژتر و خوێناویترە. خەڵکی ئیمارات و قەتەر خاوەنی سەدەیەک لە خەباتی دیموکراسی نین، ئەنفال نەکراون، یادەوەریان پر نییە لە وێنەی ناشیرینی دیکتاتۆرییەت. بەڵام ئێمە مێژووییەکی درێژمان لەگەڵ ڕووە ناشیرینەکەی کولتووری سەرکوتکردن و فەرامۆشکردن و خنکاندندا هەیە، ئەوە بەردەوام یادەوەریمان دەوروژێنێت. هەموو ناعەدالەتییەک پتر ئازارمان دەدات، بەتایبەت سەرکردایەتی کورد بە پێچەوانەی سەرکردەکانی ترەوە بە هۆی خەباتی خەڵکی کوردەوە دەسەڵاتیان وەرگرتوە، لێرەوە پابەندنەبوونیان بە بنەماکانی دیموکراسییەتی ڕاستەقینەوە شایستەی توڕەییەکی زۆر زیاترە. ئەمڕۆ خەڵکی کورد و دەسەڵاتی کوردیش لەبەردەم دوو ڕیانێکی گەورەدان، یان دیموکراسییەتی ڕاستەقینە یان ئیجراکردنی دیکتاتۆرییەت بە ڕوویەکی ئاشکراتر و گووتارێکی ڕوونتر و دەستێکی ئاسنینتر، پەرلەمانتاریزمی شەکلی لە کوردستاندا گەیشتۆتە بونبەست، دەسەڵاتی کوردی یان دەبێت دوای مۆدێلەکەی دیکاتۆرێکی وەک ئەحمەدی نەژاد بکەوێت یان دەرگای فراوانتر بۆ ئازادی و ڕاگەیاندن و قەزا و ئۆپۆزسیۆن بکاتەوە. ئەو خەتە کۆنزەرڤاتیڤە کە دەسەڵاتی کوردی گرتوێتی بەر، ئەو دژایەتییە ئاشکرایەی ئازادییەکان، ئەو هەڕەشە بەردەوامە لە هەموو دەستکەوتە مەدەنییەکان، دەرەنجامی ترسناکی لەسەر کۆمەڵگای کورد و ستراکتوری سیاسی دەبێت. ئێستا جێگایەک بۆ یاریکردن نەماوەتەوە، دەسەڵاتی کوردی دەبێت لە نێوان مۆدێلی خۆرئاوایی دیموکراسییەت و مۆدێلەکەی ئەحمەدی نەژاد دا یەکێکیان هەڵبژێرێت... من پێموایە لەم هەڵبژاردنەدا بەشێکی ئەو گەمەیەی پێشوو کۆتاییهات، مێژووی ئێمەش وەک مێژووی ناوچەکە ناتوانێت تا ئەبەد بەسەر وەهمدا بخەوێت، ناتوانیت کەس ناتوانێت تا هەتاهەتایە فێڵ لە مێژوو بکات. لە کوردستاندا شتێک گۆڕاوە، ئەویش هەستی خەڵکە بە مانای عەدالەت و دیموکراسییەت. هەڵبژاردنی نمایشی، شەرعییەت بەدەستهێنان لە ڕێگای پەرلەمانی کارتۆنییەوە گەر بەردەوامیش بێت، سەروکارێکی زۆر زۆر سەختی لەگەڵ هەموو کۆمەڵگای کورد و هێزە زیندووەکانیدا دەبێت.


درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

لیبرالیسم به آرایه وسیعی از ایده‌ها و تئوری‌های مرتبط دولت اطلاق می‌شود که آزادی شخصی را مهم‌ترین هدف سیاسی می‌داند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنفکری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخه‌های مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاست‌های متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آنها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، شامل توسعه آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولت‌ها، نقش قانون، تبادل آزاد ایده‌ها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرال‌ها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژی‌های سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق می‌شود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت می‌کنند.

لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق می‌شد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایه‌داری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه می‌کرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد . لیبرال‌ها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقه‌ای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب می‌کردند، می‌خواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود. در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق می‌شود . در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشه‌های "مارکسیسم – لنینیسم"، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار می‌رود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصت‌طلبی و فردگرایی است .

 ریشه لغت

اصطلاح لیبرالیسم برگرفته از ریشه لاتینی Libre به معنای آزادی است.

 لیبرالیسم و اقتصاد

لیبرالیسم در زمینه اندیشه‌های اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است.

 لیبرالیسم و مذهب

لیبرالیسم مذهبی به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بی‌ایمانی است این بیشتر به این معنی است که دولت یا حکومت دخالتی در اعتقادات مردم ندارد و آنها در انتخاب راه و مسلک خود آزاد هستند.

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

(کوچه) 

تقديم به دوستان عزيزم

بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم

                                   همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم

شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم

                                  شدم آن عاشق ديوانه كه بودم



در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد

باغ صد خاطره خنديد

عطر صد خاطره پيچيد

يادم ايد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتيم

پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم

ساعتی بر لب آن جوي نشستيم

تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت

من همه محو تماشای نگاهت

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

يادم آيد تو به من گفتی :

از اين عشق حذز كن!

لحظه ای چند بر اين آب نظر كن

آب آيينه عشق گذران است

تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا كه دلت باد گران است!

تا فراموش كنی چندی از اين شهر سفر كن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پيش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد

چون كبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی

من نه رميدم نه گسستم

باز گفتم كه تو صيادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

"حذر از عشق؟" ندانم

نتوانم

اشكی از شاخه فرو ريخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت....

اشك در چشم تو لرزيد

ماه بر عشق تو خنديد

يادم آيد كه دگر از تو جوابی نشنيدم

پای در دامن اندوه كشيم

نگسستم نرميدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نكنی ديگر از آن كوچه گذر هم....

بی تو اما

   به چه حالي من از آن كوچه گذشتم.

 

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

یدالله رویایی در سال ۱۳۱۱ دردامغان به دنیاآمد. آموزش دبستانی و دبیرستانی خود را در همان جا به پایان رساند و سپس در دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذيرفته شد و در همین رشته تحصیل کرد. پس از فراغت از تحصيل ، ‌در وزارت دارایی مشغول به کار شد، مدتی هم در ادارات و مراکز دیگر از جمله تلویزیون ملی ایران به عنوان سرپرست امور مالی کار می‌کرد.او از موسسان شرکت انتشاراتی روزن بود . رویایی با چند شاعر ديگر ، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازهٔ شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد.


كتاب شناسي


1340 بر جاده هاي تهي
1343 شعرهاي دريايي
1347 دلتينگي ها
1347 از دوستت دارم
1369 لبريخته ها
1377 هفتاد سنگ قبر
1381 امضا

درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

 

در اين كتاب تافلر با نگرش زيبا و قلم گوياي خود، با ديدي بسيار وسيع به تحليل گذشته، حال و آينده فن آوريهاي كليدي جهان پرداخته است.وي با مثالهاي فراوان و جامع، مسائل و حوادث را به زيبايي، از زواياي مختلف و در قالب هاي متفاوت تجزيه و تحليل و تركيب نموده و اثري را خلق كرده كه هر متفكري را وادار به تفكر و تجديد نظر در نگرش نسبت به جامعه انساني مي نمايد. تافلر به زيبائي، آينده جهان را به تصوير كشيده و مطرح كرده است كه چگونه شيوه زندگي، تجارت و ارتباطات بر پايه نيازها و در چهارچوب فن آوريها تغيير خواهد كرد. به عنوان مثال وي در كتاب " شك آينده " مستقيما به سازمانهايي با ساختار مديريت شبكه اي - مانند GQI - اشاره نموده و آنها را بررسي و تحليل نموده است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه ما هم اكنون سوار بر موج تكنولوژي در حال پيشروي به سوي آينده هستيم و اگر خود در اين مسير حركت نكنيم، در سالهاي آينده  بازار هدف و مصرف كشورهاي توسعه يافته قرار خواهيم گرفت و اين نحوه تجارت بر ما تحميل خواهد شد ؛ بدون آنكه سود اصلي آن عايد ما شود. بنابراين اهميت تحقيق، آموزش و يادگيري براي سوار بودن بر اين موج بسيار زياد و حياتي ميباشد.

     مجموعه اي كه در زير آورده مي شود تنها به نكات مهم و كليدي كتاب اشاره خواهد داشت و مثالهاي جالب، حوادث واقعي و آمارهاي دقيقي كه نويسنده در توضيح و تكميل نظرات و تحليل هاي خود آورده، حذف شده است. بنابراين اين مجموعه به هيچ عنوان بيانگر تمامي مطالب كتاب و مفاهيم عميق آن نيست. اميد دارم آنچه به طور خلاصه آورده مي شود بتواند در خوانندگان عزيز و محترم – بويژه دانشجويان و دانش آموختگان كه آينده سازان كشور عزيزمان هستند –احساس شيفتگي نسبت به مطالعه اصل كتاب و ساير كتابهاي اين نويسنده ايجاد نمايد تا با ديدي بازتر و صحيح تر، به استقبال فرداهاي بهتر بروند.

قسمت هايي از يادداشت مترجم :


درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

                                                  خویندنه وه ی :   عه لی قاسمی ــ نه غه ده


 (ڕێگا ناده‌م فڕینی شووشه‌ ڕوحی بشکێ )    

چریکه‌ی شۆڕه‌ بییه‌ک مه‌سته‌ و

زه‌یتوونێکیش بۆ ده‌ریا گۆرانی ده‌ڵێ

منیش له‌ سپێده‌یه‌کی مه‌ستدا ده‌ژیم

وا چنارێکیش شێعری لقه‌کانی خۆی ده‌ڕنێ و

کانییه‌کیش به‌ چپه‌

پیریی ده‌ڕژێنێته‌ تاته‌کانی نوێژ و

ڕووناکی ده‌خاته‌ ملی هه‌نگاوه‌کانی ڕووناکی

          بۆ

                   دیار

                             نی

بۆ ناو زریانی ته‌مه‌نی ڕه‌نگ


درێژه‌ی بابه‌ت

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

ڕاچه‌نیین

عه‌لی قاسمی

نیوه‌شه‌وێك به گه‌رمی قاقات ڕاچه‌نیم

ژوورێكی بێ په‌نجه‌ره

ده‌رگام كرده‌وه

ك

ل

و

و

ك

ل

و

و

به‌فر

د

  ه

ب

  ا

ر

   ی.

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |

 

کۆڕژنی مه‌ندی زه‌مان و

 


ورووژانی هه‌ناوی هه‌وێنی مه‌یین

 

 


ڕێگای به‌خته‌وه‌ری دو.....ور

 

 


ده‌نگی کۆڕژن و زه‌مان و ڕێگا له‌ کورژنه وه سێ بڕگه‌ دا

 

 


سه‌دان ساڵه‌ تک تک

 

 


تامه‌زرۆی توانه‌وه‌ی بێده‌نگیم

 

 


ئه‌وین ئه‌وین

 

 


نه‌ورۆزانه‌ له‌ سه‌ر پانتای چاوه‌کانت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+نووسراوه‌کاتژمێرله‌ لایان علی قاسمی | |