|
گورگ یوونس رهزایی به لوورهیهكهوه لهو دێڕهدا عاشق به بزهیهك پهریله ئاسا له ترسان شاعیرانه ئاوس و گریاو ـ ژنێك ـ به شنهیهك لهو وشانهدا ئارام به دۆزهخێك شهیتانانه له شهرمان بڵێسه ـ پیاوێك ـ ئهشكهوتێك له تهنیایی ژنانه و گهرما به لوورهیهك له خۆت دا دهڕووخێم ئهگهر سهخڵهتی له شهرم و ئیبلیسێك به داوێنی سهداقهتهوه ـ عاشق ـ ئهی ژن له ترسان رووخاوم به دۆزهخی ههناسهت دا وهك لوورهیهك له شهرمی پهریلهیهك
یوونس رهزایی چاوهكانت كه دڕندانه رهش و عاشق رهش و خۆفێك كه گورگ خۆی تێدا دهشوا... له رهشایی شهپۆلانی وهها شهوێك دا له چڕی دارستانێك ههتیو و قاقڕ... رهش و قاقڕ به خوێنم وهربوو وهرزێك به تۆوه تا به ساڵی ئهوینمهوه ـ نهكا حهجمین و نهكا وهستان. كه وهرزێك له چاوت له مندا خۆفی دارستان دڕندانه شهپۆلانی رهش چاوهكانت به وهرزێك ـ چڕی دارستان به ساڵێ شهپۆلانی شهو تا گورگێك قاقڕ و عاشق له ئهوكم دا به مهشغهڵانی لوورهوه
اندر قضاياي شعر امروز
گفتگو با علي باباچاهي (شاعر و منتقد)
"اندرز" ترجمه ی علی قاسمی بسیارند چیزهائیکه می پوسند از یاد می روند و می میرند همچو ن تاج عصاي مرصّع و تخت گاه پادشاهان. بسیارند چیزهای دیگری که نمی پوسند از یاد نمی روند و هرگز نمی میرند همچون کلاه عصا و کفش های چارلی چاپلین.
شعر كردی با وجود محاصرهی فرهنگی، هرگز هویت ملی خود را از دست نداده و شاعران كرد بخاطر تشخیص امتیاز انسانی، هرگز تسلیم تخیل بی بارنشده اند. آنچه خط همبستگی زبان و جان خلاق این شاعران را به وجود میآورد، زبان مشترك آنها از یك حلقوم خونین است.
مگر ما با اجازه شعر ميگوييم؟ مجتبی پورمحسن: بالاخره پس از هفت سال، مجموعه شعر جديدي از محمدعلي سپانلو، شاعر برجستهي ايراني منتشر شد. «قايقسواري در تهران»، چهاردهمين مجموعه شعر سپانلوست که اولين مجموعه شعرش در سال ۱۳۴۲ منتشر شده بود. کتاب جديد سپانلو که توسط نشر افق منتشر شده، مجموعهاي از شعرهايي خيالانگيز و روايي که در آن شاعر ميکوشد آينده و گذشته را به زمان حال بياورد و با آن گفت و گو کند. اين کتاب قرار بود در نمايشگاه کتاب منتشر شود، اما به دليل چاپ عکس شاعر روي کتاب، که گويا براساس قانوني نانوشته نبايد چاپ شود،از انتشار آن جلوگيري شد. اما بالاخره با چند ماه تاخير اين مجموعه با کتاب با عکس سپانلو که شال و کلاه کرده تا در تهران قايقسواري کند، منتشر شد. دربارهي شعرهاي اين کتاب با او گفت و گو کردهام.
با پاشاکان گوێ رابگرن شاعیرێ ده یهه وێ بدوێ. با ره شه باکان راوه ستن نێرگسێ ده یهه وێ بڕوێ. با تفه نگه کان بێده نگ بن مناڵێ ده یهه وێ بنوێ.
سلام دوستان،امروز22روز غیبت غیراختیاری بروجود دوست نویسنده و شاعرمان" کاوه حسن پور" می بارد ، الان نمی دانیم کجا و درچه شرایطی دربند است ولی قلب مان درتپش... وچشمانمان درانتظارش، امید است انتظاربه سر اید و محفلمان همچون گذشته گرم ونورانی گردد. (۷/۸/۱۳۸۸)
سه تصویر معتبر زبان در اندیشه معاصر
تاملاتي در باب معاني گناه در عصر مدرن
مێژووی شێتی یوونس رهزایی پێش وتار : داد له زۆربڵهیی باران پهنا له دهم ههراشی دڵی خۆم ئهوین وێردی گشت چركهكانی تهمهنیانه و ئهوین ـ بهڵایه، بهڵا... دهتۆ بڵێ: ئهی خهفهتی رازاوه پهناههندهی كام وشه بم؟
به ریزم ئهو کاتهت باش. کاتێک دهبینم یاریدهدهرمی تا بتوانم قهلهم بپارێزم ههست دهکهم کهس ناتوانێ کهرامهتی قهلهمهکهم بشکێنێ و توانام ئێجگار زۆر دهبێ من له داوێنی رێزان کڕنۆش دهبهمه سوارهکانی و گوێم رهیال کردووه بۆحیله یان . (دیاکو)
تباین و تنش در ساختار شعر " نشانی" سروده ی سهراب سپهري د. حسین پاینده شعر کوتاه «نشانی» در زمرهی معروفترین سرودههای سهراب سپهری است و از بسیاری جهات میتوان آن را در زمرهی شعرهای شاخص و خصیصهنمای این شاعر نامدار معاصر دانست. این شعر نخستین بار در سال 1346 در مجموعهای با عنوان حجم سبز منتشر گردید که مجلد هفتم (ماقبل آخر) از هشت کتاب سپهری است. همچون اکثر شاعران، سپهری با گذشت زمان اشعار پختهتری نوشت که هم بهلحاظ پیچیدگیِ اندیشههای مطرح شده در آنها و هم از نظر فُرم و صناعات ادبی، در مقایسه با شعرهای اولیهی او (مثلاً در مجموعهی مرگ رنگ یا زندگی خوابها) در مرتبهای عالیتر قرار دارند. لذا « نشانی» را باید حاصل مرحلهای از شعرسراییِ سپهری دانست که او به مقام شاعری صاحب سبک نائل شده بود.
زبان چيست؟ شعر و زبان چه رابطه اى با همديگر دارند؟ زبان شاعرانه چيست؟ آيا شاعرانگى زبان، نهفته در زبان است يا خلق مى شود؟ اين سئوالات و پرسش هايى از اين دست احتمالاً دغدغه ذهنى مخاطب عام نيست. چرا كه مخاطب عام در شعر دنبال چيز ديگرى است. او نهايتاً به دنبال اين است كه بازتاب حس هاى شكل گرفته را در قالب شعر ببيند. از نظر مخاطب عام شعر ظرفى است براى ريختن انبوهى از حس هاى همسو در آن. شعر در اين روايت بيان موجودات است. اما آيا شعر (عجالتاً به عنوان متنى متفاوت از غيرشعر) هستى اش را مديون پاسخگويى به اين نياز است. آيا شعر نيازى را از بين مى برد يا نياز ايجاد مى كند؟ اگر در مقابل سئوالات ابتدايى اين متن، به طرح تلقى مخاطب عام شعر پرداخته شد به اين دليل است كه مى توان بين اين نيازها و رهيافت هاى برخى از جريان هاى شعرى دهه اخير ارتباطى برقرار كرد. بحث درباره نيازى كه مخاطب عام انتظار دارد شعر به آن پاسخ دهد، شعر را در تعريفى محصور مى كند كه به نظم بخشيدن به بى نظمى هاى جهان مى انجامد. اين تفسير از شعر ما را به همان مفهومى مى رساند كه مخاطب عام آن را «خيالى» بودن شعر مى داند. اكثريت جامعه شعر را بيان شاعرانه واقعيت ها مى دانند. اينجا است كه زبان شاعرانه مسئله اى غيرواقعى قلمداد مى شود. اتفاقاً اين تعريف با وجود فقر تئوريكش مى تواند منطبق با تلقى مترقى از شعر امروز باشد كه ريشه در تاريخ شعر و زبان دارد. وقتى از نظر مخاطب عام شعر و بيان شاعرانه (=خيالى؟) واقعيات است مى توان به اين نتيجه رسيد كه شعر فقط بازتاب نمودها نيست. اگر دريافت ما از واقعيت، دكارتى باشد آن وقت بايد به مخاطب عام حق داد كه شعر را سرگرمى و يا حداكثر مسكن بداند! اما آيا خيال چون هست ريشه در واقعيت ندارد؟ آيا خيال شكل در زبان خلق نشده واقعيت نيست؟مرز ميان خيال و واقعيت چيست؟ از فرض درست دريافت مخاطب عام از شعر با تامل در مفاهيم سه گانه شعر، زبان و واقعيت مى توان به نتيجه اى متفاوت رسيد.شعر امروز را به خاطر رفتار متفاوت با زبان، تصنعى، ناشاعرانه و دور از مخاطب مى دانند؟ انديشه اى كه با دلايل متناقض با فرض هاى درست مخاطب عام مى كوشد بهت زدگى گاه و بى گاه آنها را به سمت نتيجه نادرست خود هدايت كند. با اين مقدمه مى توان به سئوال اساسى اين متن بازگشت. زبان شاعرانه چيست؟شعر عليه نظم جهان زبانى عمل مى كند و عملاً نمى تواند به نظم بخشى جهان واقعى بيرون متن بپيوندد. از اين رو شورش عليه نرم هاى زبانى از ويژگى هاى اصلى شعر است. شعر اگر بخواهد از نرم هاى زبانى براى بيان واقعيات استفاده كند حتى مقبول كسانى كه فكر مى كنند شعر اين گونه عمل مى كند نيز نمى افتد. بيت مشهور حافظ را در نظر بگيريد: آسايش دوگيتى تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت با دشمنان مدارا مطمئناً جاودانگى بلاترديد حافظ در تاريخ شعر فارسى به خاطر ابياتى نظير مثال ذكر شده نيست. چه مخاطبان عام نيز هر از چند گاهى در گفت وگوهاى روزمره از بيت هايى مثل اين براى بيان «مقصود» بهره مى گيرند اما كمتر پيش مى آيد كه چنين بيتى را به اندوخته شعرى حافظ نسبت دهند. در مقابل زبان كه حياتش را مرهون سويه شاعرانگى و نه ابزارى خود است در شعرهاى متفاوت عليه نظم خود رفتار مى كند. يعنى شعر با خلق بى نظمى در زبان بر گستره اش مى افزايد. يدالله رويايى در كتاب «هفتاد سنگ قبر» چنين شعرى دارد: مادر كه مى ميرد ديگر نمى ميرد ژان لوك گدار فيلمساز فرانسوى هم در يكى از فيلم هايش ديالوگ شاعرانه اى (نه شعر) دارد با اين مضمون كه: امتياز آدم مرده چيه؟ اين كه ديگه نمى ميره ارزش شاعرانگى هر دوى اين نمونه ها وابسته به تفاوت نظم زبانى آنها با نظم متعارف است. آنچه شعر رويايى را از ديالوگ شاعرانه گدار متمايز مى كند ايجازى است كه در شعرش است. در شعر رويايى جاودانگى و اندوه و حسرت و مجموعه اى ديگر از واقعيت ها در كمترين كلمات خلق شده است. مرگ اگرچه در حافظه تاريخى اش در زبان فارسى زندگى ديگرى را در درونش دارد اما باز هم تمام شدن را مى رساند. اما وقتى رويايى در شگردى زبانى و درباره اندوه از دست دادن مادر جاودانگى را خلق مى كند حاصل كار خود را در بند معنايى خاص محصور نمى كند. شعر رويايى يك گام از ديالوگ گدار جلوتر است و هر دوى اينها از نرم زبانى فراروى كرده اند. شعر هيچ گاه نمى تواند صرفاً از نظم زبان استفاده كند. استفاده شعر از اين نظم فقط براى ايجاد بى نظمى است. شعر متن غير است. متنى غير از چيزى كه از نظم موجود در زبان براى بيان استفاده مى كند. شعر متفاوت ايران را به دليل رفتار متفاوت با زبان به زبان محورى متهم مى كنند. در حالى كه شعر امروز بايد از اين اتهام به عنوان نقطه قوت خود استقبال كند. چرا كه در اين حالت به اصل خود باز خواهد گشت و آنگونه مى شود كه شعرهاى برجسته تاريخ بوده اند. شعر در سويه شاعرانگى زبان خلق مى شود و چون واقعيتى جديد را خلق مى كند در نگاهى ساده انگارانه خيالى به نظر مى رسد. شاعرانگى زبان عليه وجه استعمالى زبان شعر را مى آفريند
چارلی چاپلین به دخترش: تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدای بدن عریانت را نشانش نده!هیچ گاه چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن . قلبت را خالی نگه دار- اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد . به او بگو: که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا به خدا اعتقاد و به تو نیاز دارم.
(1) ڕێزان
لهخڕۆشێوان ڕاهاتبوو لهداوێنی سهوزی خۆشهویستی لهداوێنی سهوزه تینووهکان کانیلکه یهک بوو بوو به ڕووبار . (2) خۆرلوێچێکی له ڕووبار ههڵێنجا تووڕی ههڵدایه ئاسمان بوو به پهڵه هه ور . (3) خۆر و ڕووبارو سهوزایی دهمێکه دهستهخوشکن و دهگوێچکهی یهکترا دهجڕیوێنن . (4) ڕێزان ڕۆژێکیان ههڵچوو له گهڵ خۆر و رووبار و ههور و سهوزهڵان بوونه چواردهستهخوشک . (5) دهستهخوشکێک له شه قهی باڵیداو ئێستاش دهف......ڕێ .
کافکا :" نوشتار از آن زندگان و گفتار از آن مردگان است ."
احمد فردید با نام واقعی سید احمد مهینی یزدی (1289-1373) فیلسوف و اندیشمند معاصر ایرانی است . احمد فردید در دوران حیاط خود هیچ کتابی منتشر نکرد ، کتاب دیدار فرهی و فتوحات آخرالزمان مجموعه ای است از درس گفتارهای وی که پس از مرگ او منتشر شد .بسیاری از هواداران فردید کتاب را به دلیل غلطهای فراوان چاپی و محتوایی فاقد اصالت واعتبار می دانند.
فردید بعد از جنگ دوم جهانی در فرانسه و آلمان به مطالعه ی فلسفه ی معاصر اروپایی بویژه اگزیستانسیالیزم و فلسفه ی مارتین هایدگر (فیلسوف سرسخت حامی هیتلر) پرداخت. فردیددردهه ی پنجاه وشصت دردانشگاه تهران به طرح اندیشه های هایدگردردرس گفتارهای خوددررشته ی فلسفه ی دانشگاه تهران پرداخت وتاآن زمان کسی بااندیشه های مارتین هایدگردرایران آشنایی چندانی نداشت. اودرترجمه ی برخی ازاصطلاحات هایدگربه زبان فارسی ، برابرهای تازه ای پیشنهادکردکه برخی ازآنها هنوزدرمیان فلسفه دانان رایج است. وبرخی دیگررواجی نیافت و به همان حلقه ی شاگردان اومحدودماند.
احمدفردیدشیفته ی هایدگرفیلسوف آلمانی ( وعضوحزب نازی هیتلری ) بودومعتقدبودباهایدگرهم سخن ودربسیاری ازمواردیک سخن است وبه دانشجویان خودتوصیه می کردکه خودراساً زبان آلمانی رافراگرفته وبه مطالعه ی آثارهایدگربپردازندوازخواندن ترجمه های نارسابپرهیزند.
فردیدنظیرهایدگرکاپیتالیسم و سوسیالیزم را اشکال متافیزیک نیست انگارغرب واشکال فلسفی اسارت انسان دردوره ی معاصرمی دانست واین نظرمخالف بسیاری رادراروپاباتفکّرهایدگرودرایران باتفکّرفردیدبه همراه داشت. مخالفت هایدگربادوجریان فوق ناشی ازمخالفت او باتکنیک به مشابه چوب بست قرن بیستم وبه عبارتی چنبراسارت انسان دراین قرن ناشی می شد.
فردیدبراین باوربودکه برای ترجمه یابرابرنهادی واژگان فلسفی بایددقیقاً بامعنی آنها درزبان اصلی یعنی آلمانی مطالعه داشت و سپس باانتقال آنها به زبان فارسی وعربی وتبیین معانی آنها دراین دو زبان به ترجمه ی مفهومی آنها پرداخت واین کاری بودکه هنوز هم ازکمترکسی ساخته است. فردیدبراین نظربودکه فلسفه به معنی فلسفی محض هنوزواردایران نشده وآنچه مادرایران فلسفه می نامیم کلام ، عرفان ، تصوّف ونظایرآن است، وبراین اساس نظریه ی هایدگربراین نظربود که حکمای ایرانی واسلامی نیز مانند قرون وسطای مسیحی ازطرح فلسفه به معنی اونتولوژی غافل مانده وتاریخ فلسفه ی غرب بعدازافلاطون تاریخ متافیزیک و فراموشی ازوجوداست. به نظرفردید همچنان که فکرمی کرد بعدازسقراط باظهورافلاطون وارسطو تا زمان فریدریش نیچه وجود به معنی اوسیا یا آینای واونتولوژی به فراموشی سپرده شده وآنچه مطرح شده موجودیا آنتوس یونانی است. به زعم فردید ، نیچه علیرغم تلاش زیادنتوانست ازمتافیزیک بگذرد وهمچنان ماننداسلاف خود درمتافیزیک باقی ماند.
ازمخالفین احمدفردید می توان به عبدالکریم سروش اشاره کردکه وی را دارای ذهن وزبانی پریشان می داند. دربرخی نوشته ها احمدفردید « تئوریسین خشونت » وحتّی نخستین اشاعه گر« یهودی ستیزی » درایران دانسته شده است. داریوش آشوری جامعه شناس ایرانی وازشاگردان فردید ازمنتقدان او به شمارمی رود ، اودرکتابی به نام « اسطوره فلسفه درمیان ما » فردید را به ضعف شخصیّـت ودانش متّـهم می کند.
" انسان مدرن نه مي تواند از اسطوره خلاص شود و نه مي تواند آن را در شكل ظاهري اش بپذيرد ، اسطوره همواره با ما خواهد بود ، اما بايد هميشه بدان برخوردي انتقادي داشته باشيم . " "پل ريكور" دوران قدرت و تسلط اسطوره ها بر انسان ها پايان نيافته و حتي بايد بگوئيم اصولا براي آن پاياني هم نمي توان متصور شد . در دوران مدرن عليرغم آزادانديشي هاي پس از روشنگري ، اسطوره همچنان به قول ارنست كاسيرر " همچون ماري ابتدا شكارخويش را فلج كرده و سپس به آن يورش مي برد " . علاوه بر اين پيشرفت تكنولوژي و دانشها به اسطوره ها امكان بازآفريني مكانيكي نيز داده است . به گونه اي كه ديگر شكل گيري اسطوره ها مثل گذشته زمانبر نيست . هر روز و حتي هر ساعت اسطوره هاي ريز و درشت توليد و باز تكثير مي شوند . اين اسطوره ها در جامعه متولد شده در جامعه رشد مي كنند و بر جامعه مسلط مي شوند در حاليكه شايد افراد جامعه هيچ نشاني از آن نبينند . موفقيت اسطوره در فلج كردن شكارش نيز دقيقا به دليل ماهيت پنهان و خودپنهان سازي آن است . مقاومت در برابر اغواگري اسطوره ها و يا گريز از چنبره آنها تنها با پرده برداشتن از سازو كار آن ممكن است . نقادي در دوران معاصر متوجه خطرات گسترش اسطوره در فرهنگ بشري شده و براي روشن كردن ساز و كار اسطوره سازي در پرتوي تحليل هاي ساختاري كوشيده است . تلاشهاي فيلسوفان و انديشمنداني چون ارنست كاسيرر ، ميرچا ا لياده ، كلود لوي استروس ، پل ريكور و ديگران همگي در راستاي شناخت ماهيت و ساز و كار اسطوره در جوامع گوناگون است . هر چند اوايل ، شكل گيري اسطوره ها و تاثيرگذاري آنها بر انسانها را بيشتر در جوامع بدوي و يا جوامع رشد نيافته مي جستند اما به تدريج اين حقيقت آشكار شد كه اسطوره مختص جوامع عقب مانده نيست بلكه زائيده شرايطي است كه هرگاه فراهم شوند حتي در قرن بيستم يا هر زمان ديگري نيز جان خواهند گرفت . آشكار شد كه اسطوره وجهي از زبان است . مسلما زبان ساختاري منطقي و تحليلي دارد . اما همچنين زبان بستري است براي مغالطات و توهمات . سرچشمه اسطوره نيز همين مغالطات و توهماتي است كه در سطح زبان و واژگان پديد مي آيد . پس اسطوره وجه منفي زبان است و نه وجه مثبت آن . رولان بارت نيز اسطوره را گونه اي گفتار مي داند و آن را همچون نظامي ارتباطي ، همچون يك پيام مي بيند . طبيعتا هر گفتاري اسطوره نيست اما هر گفتاري مي تواند اسطوره شود . زيرا اسطوره نه به وسيله موضوع پيام خود بلكه به كمك شيوه بيان آن پيام اسطوره مي شود . اما از آنجايي كه پيام تنها به گفتار محدود نمي شود بلكه نوشتار ، تصوير، موسيقي و نمايش و ……نيز پيام هستند پس همگي مي توانند در خدمت اسطوره قرار گيرند . وجه اشتراك همه اينها نشانه بودن آنهاست يعني دالي هست ، مدلولي هست و نشانه اي كه جمع همبسته دو مولفه نخست است . خود اسطوره نيز شامل دال و مدلول و نشانه است اما اسطوره با اين نشانه ها تفاوتي دارد كه آن را به صورت نظامي خاص در مي آورد . اسطوره از نشانه هاي موجود بهره برداري مي كند يعني نشانه هاي موجود وقتي در خدمت اسطوره قرار مي گيرند صرفا به كاركرد دلالت فروكاسته مي شوند و خود تبديل مي شوند به دالي در چنگ اسطوره . اينجاست كه رولان بارت در بحث نشانه ها از " نشانه هاي سالم " و " نشانه هاي ناسالم " حرف مي زند . رولان بارت نشانه هايي را كه قراردادي بودن خود را پنهان نمي كنند ، خود را عين طبيعت جا نمي زنند و داراي انگيزش نيستند " نشانه هاي سالم « مي داند . اما نشانه هايي را كه از طبيعتي كاذب سود مي جويند و داراي انگيزش و قصد هستند و در برابر مخاطب پرخاشگر بوده و خيالي در سر دارند " نشانه هاي نا سالم " مي داند كه همين نشانه هاي ناسالم به " اسطوره " استحاله مي يابند . بنابر اين اسطوره شناسي وقتي به رولان بارت مي رسد قدمي فراتر نهاده و به سمت جامعه مي آيد و به افشاي فريب هاي نهفته در پشت قواعد مي پردازد . كاملا طبيعي است كه جامعه كه خود مهد پرورش اسطوره هاست سعي كند رولان بارت را ناديده بينگارد اما رولان بارت هيچ چيز را ناديده نمي انگارد . او با تيزبيني ويژه خود روشي براي تحليل ساختاري اسطوره در پيش مي نهد . اسطوره هم زيرمجموعه اي از " نشانه شناسي" است زيرا دانشي صوري به شمار مي رود ، و هم زير مجموعه اي از " ايدئولوژي " است ، چرا كه دانشي تاريخي است . اسطوره گفتاري است برگزيده تاريخ و نمي تواند برخاسته از طبيعت چيزها باشد و اين تاريخ انساني است كه واقعيت را به صورت گفتار درآورده و در اختيار اسطوره مي گذارد . سرانجام به اين نتيجه مي رسيم كه اسطوره شناسي " ايده در فرم ها " را بررسي مي كند . در بررسي اسطوره اگر همواره آماده باشيم تا از نظامي نشانه شناسيك به نظامي ايدئولوژيك برويم آنگاه قادر خواهيم بود مجموعه اي ناگسستني از فرم و معنا را ببينيم و بر آن تمركز كنيم . تنها چنين تمركزي مارا به خواننده اسطوره تبديل مي كند . خواننده اسطوره كسي است كه به ساز و كار ساختاري اسطوره و به پويايي خاص آن پاسخ مي دهد و با اسطوره مانند داستاني هم واقعي و هم غيرواقعي زندگي مي كند .
با پاشاکان گوێ رابگرن " له تیف هه ڵمه ت " شاعیرێ ده یهه وێ بدوێ. با ره شه باکان راوه ستن نێرگسێ ده یهه وێ بڕوێ. با تفه نگه کان بێده نگ بن مناڵێ ده یهه وێ بنوێ.
مریوان فرزند وریا، فرزند قانع شاعر نامی کرد است که در سال 1961 در شهر سلیمانیه در کردستان عراق به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در همان شهر به اتمام رساند و در سال 1989 تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته ی اقتصاد و مدیریت در دانشگاه بغداد به پایان رساند و گواهی نامه فارغ التحصیلی لیسانس خود را از آن دانشگاه اخذکرد. وی در همان اوان جوانی با توجه به اینکه در خانواده ای ادیب و روشنفکر به دنیا آمده بود واهمیت دادن به تحقیق و تفحص در آن خانواده دارای ارزش بود، به نوشتن علاقه مند بود و نوشته هایش در روزنامه و مجلات چاپ شده است. الالخصوص در مورد نقد ادبی و نقد فرهنگی مطالب زیادی را نگارش در آورد. در زمان قیام مردم در کردستان عراق در سال 1991 با همکاری جماعتی افراد روشنفکرو و نویسنده مجله ی آزادی را به چاپ رساندند که مجله ای تئوری بود. در سال 1992 کردستان عرق را ترک کرد و از سال 1993 در هلند زندگی می کند. از سال 1996 به همراه چند نویسنده و انسان متفکر همچون بختیار علی، ریبین هه ردی، آراس فتاح و ریبوار سیویلی مجله ی -ره هه ند- را به چاپ رساندند و چاپ این مجله همچنان ادامه دارد. مریوان وریا قانع در سال 1997 مدرک لیسانس را در رشته ی علوم سیاسی در دانشگاه آمستردام در کشور هلند اخذ کرد. وی اکنون دانشجوی دکترای علوم سیاسی می باشد در دانشگاه آمستردام و همچنین در همان دانشگاه استاد دانشگاه می باشد در زمینه ی تاریخ فکر در دنیای عرب و اسلام. از آثار مریوان وریا قانع می توان به کتاب های زیر اشاره کرد. 1- دهسهڵات و جیاوازی (کۆمهڵه وتار) سلطه و تفاوت (مجوعه گفت و گو) 2- شوناس و ئاڵۆزی (چهند وتارێک له سهر دۆگماتیزم)ۀ هویت و پیچیدگی (مقالاتی درباره ی دگماتیزم 3–ناسیۆنالیسم و سهفهر (کورد له دیاسپۆرا) ناسیونالیسم و سفر(کرد در دیاسپورا) 4- بێدهنگی و بهختهوهری سکوت و سعادت 5-فهلسهفه، ئیسلام و ڕۆشنگهری فلسفه، اسلام و روشنگری همچنین دکتر مریوان وریا قانع دارای مقالات زیادی می باشد که در مجله ی - ره هه ند- و - سه رده می رخنه- به چاپ رسیده است.
چهند میکانیزمێک بۆ گۆڕان ههمیشهو بهرادهی جیاواز له پێشی ههر میللهتێکدان که ناڕازی بێت له دهسهڵاتی سیاسی، لهوانهش کۆدهتا، شۆڕش، راپهرین، ئهو قۆناغهی ئێستا کوردستانی پێداتێپهڕ دهبێت چاوهڕوان دهکرێت یهکێک لهو میکانیزیمانه که دهشێت بهتوندوتیژ لهقهڵهمیان بدهین رووبدهن. یان تهنها میکانیزمێکی سپیو ئاشتیانه کهله ههڵبژاردندا خۆی بهرجهسته دهکات تهنها رێگایهکی گونجاوه وهک میکانیزمێک بۆ گۆڕان؟
لیبرالیسم به آرایه وسیعی از ایدهها و تئوریهای مرتبط دولت اطلاق میشود که آزادی شخصی را مهمترین هدف سیاسی میداند. لیبرالیسم مدرن در عصر روشنفکری ریشه دارد. به صورت کلی، لیبرالیسم بر حقوق افراد و برابری فرصت تأکید دارد. شاخههای مختلف لیبرالیسم ممکن است سیاستهای متفاوتی را پیشنهاد کنند، اما همه آنها به صورت عمومی توسط چند قاعده متحد هستند، شامل توسعه آزادی اندیشه و آزادی بیان، محدود کردن قدرت دولتها، نقش قانون، تبادل آزاد ایدهها، اقتصاد بازاری یا اقتصاد مختلط و یک سیستم شفاف دولتی. همه لیبرالها -همینطور بعضی از هواداران ایدئولوژیهای سیاسی دیگر - از چند فرم مختلف دولت که به آن لیبرال دموکراسی اطلاق میشود، با انتخابات آزاد و عادلانه و حقوق یکسان همه شهروندان توسط قانون، حمایت میکنند. لیبرالیسم از سویی به یک جریان سیاسی بورژوازی اطلاق میشد که در عصر مترقی بودن آن یعنی در زمانی که سرمایهداری صنعتی علیه اشرافیت فئودالی مبارزه میکرد و درصدد گرفتن قدرت بود، به وجود آمد و رشد کرد . لیبرالها در آن زمان بیانگر منافع و مدافع طبقهای در حال رشد و بالنده بودند. آزادی از قید و بندهای اقتصادی و اجتماعی دوران فئودالیسم را طلب میکردند، میخواستند که قدرت مطلقه سلطنت محدود شود، در مجلس عناصر لیبرال راه یابند و حق رأی آزاد و سایر حقوق سیاسی در محدوده خاص آن دوران و به مفهوم بورژوایی آن به رسمیت شناخته شود. در قاموس مارکسیستی، مفهوم سیاسی لیبرالیسم به یک روش لاقیدانه و درویش مسلکانه در داخل حزب طبقه کارگر نسبت به دشمن طبقاتی اطلاق میشود . در این مفهوم لیبرالیسم به معنای آشتی طلبی غیر اصولی به ضرر اساس اندیشههای "مارکسیسم – لنینیسم"، نرمش بجا در مقابل خطا و نادیده گرفتن نقض اصول به علل مشخصی به کار میرود. لیبرالیسم در این مفهوم از نمودهای فرصتطلبی و فردگرایی است . اصطلاح لیبرالیسم برگرفته از ریشه لاتینی Libre به معنای آزادی است. لیبرالیسم در زمینه اندیشههای اقتصادی، به معنای مقاومت در برابر تسلط دولت بر حیات اقتصادی در برابر هر نوع انحصار و مداخله دولت در تولید و توزیع ثروت است. لیبرالیسم مذهبی به معنای اعتقاد به حق هر کس در انتخاب راه پرستش خداوند یا بیایمانی است این بیشتر به این معنی است که دولت یا حکومت دخالتی در اعتقادات مردم ندارد و آنها در انتخاب راه و مسلک خود آزاد هستند.
(کوچه) تقديم به دوستان عزيزم بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم ايد كه شبی با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ساعتی بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشای نگاهت شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ يادم آيد تو به من گفتی : از اين عشق حذز كن! لحظه ای چند بر اين آب نظر كن آب آيينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا كه دلت باد گران است! تا فراموش كنی چندی از اين شهر سفر كن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول كه دل من به تمنای تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدی من نه رميدم نه گسستم باز گفتم كه تو صيادی و من آهوی دشتم تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم "حذر از عشق؟" ندانم نتوانم اشكی از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله تلخی زد و بگريخت.... اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابی نشنيدم پای در دامن اندوه كشيم نگسستم نرميدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم نكنی ديگر از آن كوچه گذر هم.... بی تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم.
یدالله رویایی در سال ۱۳۱۱ دردامغان به دنیاآمد. آموزش دبستانی و دبیرستانی خود را در همان جا به پایان رساند و سپس در دانشکده حقوق دانشگاه تهران پذيرفته شد و در همین رشته تحصیل کرد. پس از فراغت از تحصيل ، در وزارت دارایی مشغول به کار شد، مدتی هم در ادارات و مراکز دیگر از جمله تلویزیون ملی ایران به عنوان سرپرست امور مالی کار میکرد.او از موسسان شرکت انتشاراتی روزن بود . رویایی با چند شاعر ديگر ، مانیفست «اسپاسمانتالیسم» را منتشر کردند که بعدها به خلق نگرش تازهٔ شعری با عنوان «شعر حجم» منجر شد.
در اين كتاب تافلر با نگرش زيبا و قلم گوياي خود، با ديدي بسيار وسيع به تحليل گذشته، حال و آينده فن آوريهاي كليدي جهان پرداخته است.وي با مثالهاي فراوان و جامع، مسائل و حوادث را به زيبايي، از زواياي مختلف و در قالب هاي متفاوت تجزيه و تحليل و تركيب نموده و اثري را خلق كرده كه هر متفكري را وادار به تفكر و تجديد نظر در نگرش نسبت به جامعه انساني مي نمايد. تافلر به زيبائي، آينده جهان را به تصوير كشيده و مطرح كرده است كه چگونه شيوه زندگي، تجارت و ارتباطات بر پايه نيازها و در چهارچوب فن آوريها تغيير خواهد كرد. به عنوان مثال وي در كتاب " شك آينده " مستقيما به سازمانهايي با ساختار مديريت شبكه اي - مانند GQI - اشاره نموده و آنها را بررسي و تحليل نموده است. بنابراين مي توان نتيجه گرفت كه ما هم اكنون سوار بر موج تكنولوژي در حال پيشروي به سوي آينده هستيم و اگر خود در اين مسير حركت نكنيم، در سالهاي آينده بازار هدف و مصرف كشورهاي توسعه يافته قرار خواهيم گرفت و اين نحوه تجارت بر ما تحميل خواهد شد ؛ بدون آنكه سود اصلي آن عايد ما شود. بنابراين اهميت تحقيق، آموزش و يادگيري براي سوار بودن بر اين موج بسيار زياد و حياتي ميباشد. مجموعه اي كه در زير آورده مي شود تنها به نكات مهم و كليدي كتاب اشاره خواهد داشت و مثالهاي جالب، حوادث واقعي و آمارهاي دقيقي كه نويسنده در توضيح و تكميل نظرات و تحليل هاي خود آورده، حذف شده است. بنابراين اين مجموعه به هيچ عنوان بيانگر تمامي مطالب كتاب و مفاهيم عميق آن نيست. اميد دارم آنچه به طور خلاصه آورده مي شود بتواند در خوانندگان عزيز و محترم – بويژه دانشجويان و دانش آموختگان كه آينده سازان كشور عزيزمان هستند –احساس شيفتگي نسبت به مطالعه اصل كتاب و ساير كتابهاي اين نويسنده ايجاد نمايد تا با ديدي بازتر و صحيح تر، به استقبال فرداهاي بهتر بروند. قسمت هايي از يادداشت مترجم :
خویندنه وه ی : عه لی قاسمی ــ نه غه ده چریکهی شۆڕه بییهک مهسته و زهیتوونێکیش بۆ دهریا گۆرانی دهڵێ منیش له سپێدهیهکی مهستدا دهژیم وا چنارێکیش شێعری لقهکانی خۆی دهڕنێ و کانییهکیش به چپه پیریی دهڕژێنێته تاتهکانی نوێژ و ڕووناکی دهخاته ملی ههنگاوهکانی ڕووناکی بۆ دیار نی بۆ ناو زریانی تهمهنی ڕهنگ
ڕاچهنیین عهلی قاسمی نیوهشهوێك به گهرمی قاقات ڕاچهنیم ژوورێكی بێ پهنجهره دهرگام كردهوه ك ل و و ك ل و و بهفر د ه ب ا ر ی.
کۆڕژنی مهندی زهمان و
|
About![]()
انسان شناسی علمی ترین رشته ی علوم انسانی و انسانی ترین رشته در علوم است Archives88/08/05 - 88/08/2188/08/08 - 88/08/14 88/08/01 - 88/08/07 88/07/22 - 88/07/30 88/07/05 - 88/07/21 88/07/08 - 88/07/14 88/07/01 - 88/07/07 88/06/08 - 88/06/14 88/03/08 - 88/03/14 88/02/08 - 88/02/14 87/12/22 - 87/12/30 87/12/08 - 87/12/14 87/12/01 - 87/12/07 87/11/22 - 87/11/30 87/11/08 - 87/11/14 Links
کاروانی ههتاو | ||||||||||||||||||||||